2777
2789
عنوان

خیلی گیرم سوال حقوقی دارم کسی هست

38 بازدید | 8 پست

چکهای شوهرم سال ۹۷ برگشت خورده و حسابهای بانکی رو بستن(شکایت کیفری شده) ..دیروز داخل دفتر وکیل شاکی، مبلغ رو پرداخت کرده و یک لایحه رضایت گرفته..این لایحه رو باید جایی ببریم یا نه؟ وکیله گفت بقیه کاراشو خودتون انجام بدید

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

لایحه رضایت معمولاً به بستگان یا مراجع قضائی تحویل داده می‌شود، بسته به نوع درخواست و وضعیت پرونده. به طور معمول، برای پرونده‌های حقوقی مانند طلاق، تغییر نام، یا سایر مسائل حقوقی که نیاز به رضایت دارند، لایحه رضایت به دادگاه یا محاکم مربوطه برده می‌شود.

در امور کیفری، مانند پرونده‌های مربوط به بدهی یا جرم‌های مشابه، لایحه رضایت معمولاً زمانی ارائه می‌شود که شاکی و متهم به توافق رسیده‌اند و شاکی رضایت خود را برای انصراف از شکایت یا جرم اعلام کرده است.

برای این‌که لایحه رضایت در پرونده‌های کیفری اثر داشته باشد، باید به دادگاه یا مرجع قضائی که پرونده در آن قرار دارد، ارائه شود. این کار معمولاً از طریق وکیل یا شخص خود متهم انجام می‌شود.

در صورتی که بدهی تسویه شده باشد و شاکی رضایت دهد، می‌تواند به دادگاه اطلاع دهد که شکایت را پس می‌گیرد و این امر می‌تواند منجر به کاهش یا توقف پیگیری‌های کیفری شود.


❌️❌️من در حال تحصیل هستم و چیزی ک بلد بودم و تو جزوه هام بود رو گفتم خدمتتون باز از یه وکیل پایه یک دادگستری برای اطمینان خودتون بپرسین یا به همسرتون بگید برن همون دادگاهی ک پرونده اونجاس سوال بپرسین چون شکایت از همسرتونه شما کاری از دستتون بر نمیاد خودشون باید پیگیری کنن❌️❌️





شمع می سوزد و پروانه به دورش نگراان!!!🦋🕯                 ما ک می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم؟🙃🤍
لایحه رضایت معمولاً به بستگان یا مراجع قضائی تحویل داده می‌شود، بسته به نوع درخواست و وضعیت پرونده. ...

مرسی عزیزم..آخه ما خیلی دوریم از اونجا...بازم ممنون خدا خیرتون بده

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

مرسی عزیزم..آخه ما خیلی دوریم از اونجا...بازم ممنون خدا خیرتون بده

از دادگاهی ک پرونده اونجاس دورین؟

خب از یه وکیل باز محض اطمینان خودتون بپرسین اگه لازم بود حتما برین دادگاه لایحه رو بدین پرونده رو ببندیدن 

اگه وکیل گفته پیگیری کنید حتمن پیگیری کنید

اینم بگم اگه پرونده در مرحله تحقیقات باشه لایحه رضایت به دادسرا برده میشه

و اگه پرونده در مرحله دادگاه باشه ک لایحه به همون دادگاهی پرونده اونجاس برده میشه


شمع می سوزد و پروانه به دورش نگراان!!!🦋🕯                 ما ک می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم؟🙃🤍
از دادگاهی ک پرونده اونجاس دورین؟خب از یه وکیل باز محض اطمینان خودتون بپرسین اگه لازم بود حتما برین ...

گیجیم واقعا ..وکیل مال مال شاکی بود، گفت اگه میخاین براتون انجام بدم هزینش هشت تومن میشه، که سنگین بود برامون...پرونده مال شش سال پیشه وکیلع گفت باید از بایگانی دربیاد من لایحه رو نتی میفرستم..بقیه کاراشو خودتون انجام بدید..دیگه نمی‌دونم ما باید چکار کنیم (یکی دیگه گفت باید ابلاغیه بیاد..کجا میاد خب )

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

گیجیم واقعا ..وکیل مال مال شاکی بود، گفت اگه میخاین براتون انجام بدم هزینش هشت تومن میشه، که سنگین ب ...

آره عزیزمم میدونم وکیل ندارین واسه همین هر چی میدونستم بهت گفتم، اره واقعا یه مشاوره ساده حقوقی کلی هزینه اش میشه

۶ سال پیش جلسه دادگاه براتون برگزار شد؟

راجبه ابلاغیه هم، آخرین ادرسی ک تو پرونده ثبت کردین یادتون هست (محل سکونت یا محل کار) ابلاغیه به اون آدرس میره، یه سری ابلاغیه ها هم به صورت انلاینه ک از سیستم ابلاغ الکترونیکی قوه قضایی(سامانه ثنا) براتون ارسال میشه 

احتمالا روند پرونده به این صورت باشه 

۱ لایحه رضایت ک دریافت کردید از شاکی

۲ ثبت رضایت در پرونده یعنی اون لایحه و هر مدرکی ک نشون بده شما مبلغو تسویه کردین

۳ به مراجع قضایی( همون دادگاه ) اعلام تسویه کنید

۴ صدور حکم پایان دادرسی

اینم بگم اگر تو لایحه شاکی ذکر کرده باشه ک تمام مبلغ طلب را دریافت کرده ام و هیچ ادعایی ندارم و امضا شاکی معتبر باشه ممکنه به مورد ۲ نیاز نباشه 

ولی هر چی مدارک کامل تر باشه بهتره دیگه 

❌️ بازم مجدد تاکید میکنم من پروانه وکالت ندارم و حق هیچ گونه اظهار نظر هم ندارم، این صرفا چیزهایی بود ک بلدم روند صحیح و دقیق پرونده رو از دادگاه پیگیری کنید ❌️

شمع می سوزد و پروانه به دورش نگراان!!!🦋🕯                 ما ک می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم؟🙃🤍
آره عزیزمم میدونم وکیل ندارین واسه همین هر چی میدونستم بهت گفتم، اره واقعا یه مشاوره ساده حقوقی کلی ...

ممنون عزیزم وقت گذاشتی خدا خیرتون بده ..یه چیزایی دستگیرم شد

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز