2789

من بهش علاقه داشتم و اونم علاقه داشت ولی به دلیل مسایل خانوادگی و قومیتی نشد...اونا اهل شمال بودن ما تبریز...من خیلی شمالیا رو دوست دارم خیلی شادترن بنظرم خونگرم تر از ما تبریزیا هستن ولی خوب نه بابای اون قبول کرد نه بابای من...الان فردا یه قرار کاری داریم و اینم بگم که ایشون ازدواج کردن و فکر کنم دوران عقد هستن فعلا...من که کاریش ندارم ولی از الان استرس دارم بدجوووووور...آخه این چه بختی هست من دارم بخدا همش شک میکنم یکی برام طلسمی چیزی گرفته تا حالا 3 بار سر هیچ و پوچ ازدواجم بهم خورده و از طرفی هم مجبورم بعد ازدواج دوباره ببینمشون...دو مورد داشتم دقیقا همینجوری که از شهر دیگه بودن و بهم خورد!!! دارم خل میشم دیگه

بنظرتون چکار کنم میخوام عادی باشم کاملا عادی...اما اگه همکارای لعنتیم بذارن که همشون خبر دارن از قضیه و همش هم دنبال اینجور حاشیه سازی ها هستن

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مثل بقیه باهاش رفتار کن. ولی اگه با بقیه شوخی یا صمیمیت داری با اون سرد و جدی و محترمانه باش

آره میخوام سرد باشم ولی میترسم بگن حسودیش شده

حتی از الان استرس اینو دارم تو صورتش نگاه کنم یا نه


طرف ازدواج کرده .خودتو کنترل کن بابا

من کنترل دارم رو خودم مشکلم دیگرانن که دنبال حاشیه هستن..میترسم خشک رفتار کنم بگن حسودیش شده ..کلا میخواستم فردا رو نرم که اینم باز حرف درمیارن

آره میخوام سرد باشم ولی میترسم بگن حسودیش شدهحتی از الان استرس اینو دارم تو صورتش نگاه کنم یا نه

نه بابا . معمولی باش باهاش مثل بقیه.اون قسمت سرد بودن منظورم اینه شوخی نکن باهاش و صمیمیت نداشته باش باهاش

همکار هستید؟

دانشجوی تبریز بود اون موقع همکار بودیم بعد رفت شعبه ای از شرکت که شهر خودشون هست کار میکنه...فردا برای یه جلسه پا میشن میان اینجا...که منم متاسفانه اونجام 

دانشجوی تبریز بود اون موقع همکار بودیم بعد رفت شعبه ای از شرکت که شهر خودشون هست کار میکنه...فردا بر ...

اهمیت نده.....خودش گفت که میاد یا تو فهمیدی؟

مادرم حامله نیست لطفا سوال نفرمایید⛔️

داری اشتباه میکنی حتی اینجوری فکر میکنی به این موضوع اون برات مثل مردم دیگه باید باشه من خودم به شخص ...

عزیزم برا من این آقا دیگه مهم نیستن و متوجهم که متاهل هستن...مساله اینجاست که وقتی تبریز بود همه ماجرای ما رو میدونستن و الان منتظرن فردا ما رو تماشا کنن...از حرف درآوردن بقیه و پچ پچ هاشون نگرانم که حالمو خراب کنن

اهمیت نده.....خودش گفت که میاد یا تو فهمیدی؟

تو لیست اعضای جلسه اسمشو دیدم متوجه شدم که میاد....بعدشم دوساعت پیش یکی از همکارای موذی و بیشعورم بهم پیام داد که خبر داری فردا رضا هم میااااد؟؟!! منم گفتم خوب الان مهمه من بدونم اینو؟! لطفا این چیپ بازیا رو بذارید کنار ....که ناراحت شد دیگه جواب نداد

نه بابا . معمولی باش باهاش مثل بقیه.اون قسمت سرد بودن منظورم اینه شوخی نکن باهاش و صمیمیت نداشته باش ...

نه بابا صمیمیت و شوخی که اصلا و ابداااااا

فقط میترسم حاشیه بسازن چون همسر الانشم تو همین شرکت ولی تو شعبه شهر خودشون فعاله

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز