لطفا اگخ مجردی و کمتر از بیست و هفت نظر ندید
خانوما دوماهه با همسرم قهرم
از عید تاحالا سر اینکه عیدها و مراسم های طرف من کلا دعوا میندازه و بهانه،،،، و پدرمادرم رفتن مکه و نیومد تالار،،،منم گفتم جهنم که نمیای!!!
،، و جلوی زن داداش و ها فامیل ضایع شدم
یه جوری شدم که ازش متنفر هم نیستم،، فقط انگار برام مرده دیگه،،،
اصلا دوست ندارم یه کلمه باهاش حرف بزنم چیکار کنم؟؟؟؟ بنظرتون راهش چیه؟؟