منم امروز صبح با داداشم بحثم شد
شوهرم شهر دیگه سرکار داداشم اومده پیش من خیر سرم تنها نباشم بخدا ناهار درست میکنم نمیخوره بعدشم یه روز که هیچی درست نمیکنم بهم میگه گدا، احمق هیچی نفهم،همه این حرفا رو میزنه امروزم اومده تو اتاق میگه اگر فردا یچی برام درست نکردی همه وسایلت میریزم بیرون منم اعصابم خورد شد گفتم اصن نمیخام پیشم بمونی برو خونه منم تنهایی یه کاری میکنم خیلی بهم حرف میزنه و من هیچی نمیگم.. حتی هنوز به شوهرمم نگفتم ایجور سرم میاره وگرنه 1ساعتم نمیزاشت پیشم بمونه صبحی کلی گریه کردم 😭😭😭بخدا خودمم موندم چیکار کنم بقرآن غذا درست میکنم نمیخوره بعدش کلی حرفم بارم میکنه جلو همه