داشتم تو پیاده رو با زنداداشم میرفتیم هی گاز میداد هی گاز میداد.منم ناهار نخورده بودم یه پیراشکی کرمدار خریدم یه لقمه گزاشتم تو دهنم.
موتوریه هی گازمیداد راه دادیم رفت خیلی خرید تو دستمون بود به زنداداشم گفتم خوبه پیاده روعه چراموتور آورده.
موتوریه۱۰ جلومون متر جلومون وایساده بود ما که رد شدیم. گفت: شیطونه میگه زبونش و از حلقومش بکشم بیرون گستاخ(منظورش من بودم)
منم برگشتم چپ نگاش کردم به حالت مسخره گفت گمشو برو.
منم داد زدم گفتم تو گوه میخوری که اینجوری بمن میگی.
اون گفت گم میشی یاباتیپا گمت کنم.
منم گفتم آشغال مردنما گوه میدم به خوردت. دعوا بالا گرفت مردم جمع شدن. یه ریش بد زبر هم گزاشته بود از این کلاه بافتنیا ریش دراز و قرمزشون کرده بود. پیراشکی دستم و با کلی کرم پرت کردم بهم. ریشش و گرفتم گفتم پ ف یوز تو گوه میخوری با یه خانم اونم تو خیابون اینجور برخوردی داشتی. زنگزدم ۱۱۰ که بیاد مردم نزاشتن. مات و مبهوت موند گفتم حرموزاده تا ندم پدرت و دربیارن ول کنت نیستم. خلاصه جدامون کردن. انگاری صگ ج ی ش کرده بود بهش. ترسید پلیس بیاد . منو رد کردن رفتم. مردم هی داشتن میخندیدن میگفتن خانمه خوبش کرد براش درس عبرت شده.