من چند ساله پدرمو از دست دادم
با خانواده پدریم بخاطر اخلاقای خاصشون میونه خوبی نداریم و قبلا با بعضیاشون اختلاف داشتیم.
امروز با مامانم خانواده بحث شدید راه افتاد
قضیه اینکه من عموم پزشکه فوق تخصصه و خیلی با اخلاقه
اما چند سال دوست دختر داشته .
مامانم امروز یهو اومد گفت حیف که بابات به اون خوبی ، رفت. نمیدونم چرا اون عموی فلان فلانت به جای بابات نمرد؟ اون ادم پست فلان به چه درد جامعه میخوره؟ چرا زندهست؟ گفتم که مامان پزشکه بالاخره. عصبی شد گفت پزشک فلان فلان به چه درد میخوره؟ نمیدونم چرا عمههات نمیمیرن ، بابابزرگت نمرد؟ چرا جواب نمیدی؟ گفتم خب مامان هر ادمی یه روزی متولد میشه یه روزی میره. همه باید این مسیرو طی کنن. کسی جای اون یکی نیست.
بعد میگفت تو عاشق خانواده پدریت هستی. الکی پشتشونو میگیری. برو گمشو نمیخوام ببینمت و …
نشستم توی اتاق فقط گریه کردم. بچهها مگه من حرف بدی زدم یا پشت کسی در اومدم😭