تروخدا شرکت کنید نظر بدید 😔😔😔🙏🙏
من حدود 3 هفته هست خونه مادرمم
من وهمسرم از طریق مجازی آشنا شدیم.. وهردو ازدواج دوممون هست... ایشون ب من نگغتن ک مشکلات جسمی شدید دارن (مثل =کلیه درد.. معدرد.. دیسک کمر.. بیحالی وخابالودگی شدید... افسردگی.. پادرد.. چشم درد شدیذ)
ب ظاهر اصلا معلوم نبود بعد اینک باهاشون زندگی کردم افتاد بیرون... ایشون کارش ازاده ودرامدش انقدر کمه نمیتونه برای من ی کفش ساده بخرن😔
من چون گفتم مثل خودم مطلقس خیلی کوتاه اوگدم حتی مراسمی نداشتم هیچ😔
حتی خانوادم مخالف بودن ولی من کارخودمو کردم. لعنت ب من😔...... ایشون بسیار عصبی.. دست بزن شدید دارن.. من از فقر وونداریش خستم.. اخلاقای خوبش این اهل خیانت ودروغ نیست.. من 3 هفته پیش گفتم میرم خونه مادرم فکرامو کنم.. الان ک اومدم مبگه تو منو وسط بدبختی رها کردی.. تو خودخواهی!! زن زندگی نیستی... تو دیگ بامن نسبتی نداری!!! اصلا ترسی نداره ک طلاق بگیرم... بهم گفت دیگ بهش زنگ نزنم😔
شما باشیذ چ میکنید!؟؟؟