2777
2789
عنوان

امروز بیست و شش ساله شدم♡

1278 بازدید | 14 پست

همسایه‌مون یه دختر داشت اسمش بود سپیده
سپیده پنج‌شش سالی از من بزرگ‌تر بود.
گاهی که با مامانم می‌رفتیم خونشون،
سپیده دستمو می‌گرفت، می‌برد توی اتاقش،
موهامو می‌بافت، ازم عکس می‌گرفت با دوربینش…
یه دوربین واقعی!
اون‌وقت‌ها فکر می‌کردم فقط بزرگ‌ترها حق دارن از دوربین استفاده کنن...
مامانم همیشه می‌گفت: «مراقبش باش.»
و همین جمله کافی بود تا باور کنم سپیده واقعاً بزرگه.
چون دیگران بهش اعتماد می‌کردن و بچه رو دستش می‌دادن و هم حق استفاده  از دوربین رو داشت...

.
.
.

دخترخاله‌م و پسر داییم داشتن با جدول ضرب مسابقه می‌دادن.
چقدر سریع جواب می‌دادن...
من یه گوشه، با دهان باز که نمیدونستم حتی ریاضی چیه فقط نگاهشون می‌کردم
و توی دلم می‌گفتم: یه روزی منم بزرگ می‌شم...
جدول ضرب یاد می‌گیرم!

.
.
.

پشت پنجره‌ی کلاس وایساده بودم.
داشتم جدول ضرب حفظ می‌کردم و به دخترای دبیرستانی حیاط مدرسه‌ی بغلی نگاه می‌کردم.
لباساشون شبیه ما نبود.
صورتی نبود.
تیره بود... مرتب‌تر، سنگین‌تر، جدی‌تر.
خب چون اونا بزرگ بودن...

.
.
.

چهارشنبه، بیستم فروردین ۱۳۹۳.
لباس فرم تیره‌ی دبیرستان تنم بود.
خواهرم توی اتاق عمل بود.
من نگرانش بودم...
و منتظر جعبه‌ی شیرینی‌ای که بابام قرار بود بیاره مدرسه.
شیرینی رو پخش می‌کردم که خانم مطهری گفت:
«پس خاله شدی؟ مبارک باشه... چند سالشه خواهرت؟»
گفتم: « خواهرم خیلی بزرگه خانم...بیست‌وشش سالشه.»

...

و حالا... من ۲۶ سالمه.

دوربین دارم. جدول ضرب بلدم.
مراقب بچه‌هام. لباس تیره‌ی جدی پوشیدم.
ولی راستشو بخوای...
تو روز عروسی دخترخاله‌م، هم‌سن خودم، جلوی آینه با لباس چین‌دار وایساده بودم
و فقط فکر می‌کردم:
«چقدر شبیه آلیس در سرزمین عجایب شدم... فقط رنگ لباسم فرق داره.»

من هر وقت لباس چین‌دار می‌پوشم، دلم می‌خواد دنبال یه خرگوش سفید بدوم
که دیرش شده...
بپرم تو یه چاله باهاش...
و برسیم یه جایی که همه‌چی عجیبه و اینجا نیست!
من ۲۶ سالمه، اما هنوز یه دختر بچه‌م
که امیدواره یه روزی، یه جایی، وارد سرزمین عجایب میشه
و این دنیا رو فراموش میکنه و یادش میره این جا رو...
بارها حتی خوابشو دیدم....
خواب دیدم جای دیگه م... با آدمای جدید ... هیچی یادم نمیاد و خوشحالم...
من هیچ‌وقت واقعاً بزرگ نشدم...

هر بار که می‌گم «بزرگ شدن یعنی چند سال بعد»،
چند سال بعد که می‌رسه، باز می‌فهمم... هنوز بچه‌م.
و هنوز... در پی سرزمین عجایب

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

طبق معمول، امروز ساعت ۵ عصر مامانم قراره بگه:
«وقتی ماما تو رو گذاشت کنارم گفت: وقتی بزرگ شد، بهش بگو
تو قدمت پر برکت بود.
اون سال اصلاً بارون نیومد،
تا ۱۴ اردیبهشت... که تو به دنیا اومدی.
اون روز بارون بارید.»
بابات میگه تو برکت داشتی.
قبل از تو، وضع مالی‌مون خوب نبود.
شک داشتم نگهت دارم یا نه...
ولی هر بار می‌خواستم یه قدمی بردارم که نیارمت،
یه اتفاقی افتاد که نشد.
فهمیدم بی‌حکمت نیست...»

مامانم می‌گه:
«خدا تو رو داد که باهات درد دل کنم.
تو نبودی، من تنها می‌شدم.
هیچی دختر نمی‌شه...
دختره که دم عید می‌بره مامانشو آرایشگاه،
وقتی مریضه، براش گل می‌خره که مادرش دلش شاد شه»

مامانم گاهی می‌پرسه:
«میشه وقتی پیر شدم، با تو زندگی کنم؟
تو سالاد درست میکنی کنار غذا، برنجات ته‌دیگ داره،
خونه‌ی تو خوش می‌گذره...»

...

امروز، بیست‌وشش سالمه.

و بزرگ‌ترین درسم از زندگی اینه:
هیچ کس مامان نمیشه

مامانا تلافی نمی‌کنن...
پولشونو پس نمی‌گیرن...
اسکرین‌شات نمی‌گیرن...
اشک آدمو در نمیارن...
قلب نمی‌شکنن، دروغ نمی‌گن، ناامید نمی‌کنن...
مامانا همیشه هستن.

مامانمه که گفت:
«دیرتر رسیدن به اهدافت بهتر از هیچ وقت نرسیدن بهشونه‌...»

مامانم بود که وقتی از درد به خودم میپیچیدم گفت:
«خدایا درد بچه‌مو بده به من.»

مامانمه که وقتی اشتباه میکنم می‌گه:«اشکالی نداره...»

بخاطر مامانمه که من ۲۶ ساله شدم
مامانم تصمیم گرفت من رو نگه داره و زنده بمونم
مامانم منو زنده نگه میداره 

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

این متنی که برام نوشتی رو خوندم. دوبار هم خوندم ولی در نهایت بازهم عمیقا آرزو کردم که اگه صاحب دختری شدم، یکی بشه عین تو!
چون من الان بیشتر از قبل مطمئنم که تو چقدر قوی،محکم و پر از احساسی!
میدونی چرا؟
چون با تمام رنجهایی که متحمل شدی، یه دلیل برای زنده موندن رو دیدی و از هزار دلیل برای نبودن،گذشتی!
چون نقاب قدرت رو با چنگ و دندون روی صورتت گرفتی و نمیذاری هر بادی اونو کنار بزنه؛
و مادامی که که با وجود آسیب دیدگی و آسیب پذیریت، اجازه ی ترحم ورزی رو به هیچکس نمیدی و از احدی گدایی محبت نمی کنی، یعنی هنوز سر پایی و از شایسته ترین افراد برای زیستن در این دنیا!
چون خوب فهمیدی که دنیا به ساکنین مظلوم و رقت انگیزش لحظه ای رحم نمی کنه.
تو سر نشدی جان دلم
فقط روحت در سوگ یه حسه!
حسی که شاید غیر عمد، اما قطعا بی‌رحمانه و توسط فرد یا افرادی در تو کشته شده!
حسی که گویا پاک و خالص و عمیق هم بوده...
من نمی‌خوام ذکر مصیبت کنمااا نه قصدش رو دارم و نه علاقه ای به این کار...
ولی این استنتاج رو از کسی می‌شنوی که با وجود کیلومترها فاصله مکانی، دل به دل تو داده و اون درد دل های لا به لای قصه های شیرین و دلنشینت رو هم خونده
و یه جاهایی باهات همذات پنداری کرده
دلش می خواسته پیشت باشه و شونه ای برای گریه، گوشی برای شنیدن و آغوشی برای خنده ی بعد از گریه بهت هدیه کنه....
چون این دنیا به خودش هم همچین آسون نگرفته
 ولی اون با وجود تعدد شکست ها، روح سوگوارش رو از دید غریبه ها پنهون کرده.
عزیزدلم که حتی اسمت رو هم نمیدونم ولی با دلم آشنایی!
اینو بدون که اگر سر بودی و تهی، هرگز نمیتونستی خنده به لب کسی بیاری و یا اصلا تاثیری این چنین عمیق بر دل یه آدم ناشناخته ی مجازی بذاری.
من صدای زندگی رو از پشت اون طرح های حرفه ای و زنده ای که میکشی و حتی عکس کارنامه و نمراتت،شنیدم و حس کردم.
تمایل به مباحثه نداری
حوصله ی توضیح دادن و قانع کردن دیگران رو نداری
به بعضی از روابط انسانی (از جمله ازدواج) و گروه خاصی از آدما هم حس خوبی نداری
و این ناشی از فقدان همون یدونه حسی هست که درون تو کشته شده
ولی من بقایا و آثارش رو از پشت قاب گوشی می بینم و به احیای دوباره اش امید دارم
قطعا تو پر از ذوق و احساسی اما به خاطر نبود اون حس، بقیه احساساتت جسارت بروز پیدا نمی کنن و اینه ‌که آزارت میده!
من از اعماق قلبم آرزو می کنم که یه روزی و به یه وسیله ای، زخم کهنه ی روحت چنان التیامی پیدا کنه که هرگز دردش رو به خاطر نیاری و البته مطمئنم که همچین اتفاقی تو سرنوشت تو نوشته شده...
من مثل تو نویسنده ی خوبی نیستم
تو چیدمان کلمات برای القای حس درونیم هم مثل تو حرفه ای نیستم
ولی بدون کلمه به کلمه ای که نوشتم، یه دور از دلم گذشتن و بعد به ذهنم اومدن 
اهل نصیحت کردنم نیستم و تو هم ابدا نیازی به نصیحت نداری.
پس این پیام بلند و بالای منو بذار به حساب شوق همصحبتی من با خوش سخنی مثل تو :)

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

این متنی که برام نوشتی رو خوندم. دوبار هم خوندم ولی در نهایت بازهم عمیقا آرزو کردم که اگه صاحب دختری ...

متن بالا نوشته ی یه دوست قدیمی و ارزشمنده
کسی که من دلم میخواد سال‌های دیگه هم دوستم باشه و بگم:اووووه من و شکوه بیست ساله که دوستیم
میتونم بگم یکی از اعضای خانوادمه از بس که دوسش دارم
پیامی که برام فرستاد ،تقریباً چیزی برای جواب دادن نداره
نه جایی برای مخالفت داره،نه هیچ ایرادی
از اون حرفاست که آدم میگه:آره همشو حق گفتی من چی میتونم بگم؟
پیامت رو سیو کردم توی نوت گوشیم و میخوام توی این تاپیکم هم بمونه چون شاید یه روزی تاپیک های دیگه م رو پاک کنم اما این تاپیک رو نه....
این تاپیک همیشه میمونه حتی اگه بقیه پاک شن
و دلم میخواد این پیام تو همیشه یادم باشه و همیشه ببینمش و جلو چشمم باشه
واقعا جوابی ندارم که بدم ... جز تشکر ...
و البته چقدر قشنگ نوشتی :)
واقعا یه لحظه با خودم حس کردم این دست نویس یه معلم ادبیاته از بس که قشنگ و ادبی بود:)
و داشتم فکر میکردم من دیگه تاپیک خاطره ننویسم وقتی خوندم دچار کاهش اعتماد به نفس شدم
به قول امیر علی نبویان:تصمیم گرفتم قلمم رو همین جا بشکنم😂😂و در کمال ناباوری گفتی من مثل تو نویسنده ی خوبی نیستم😐😂منی که داشتم فکر میکردم این متن چه خفنه
تکرار مکرراته تعریف و تشکر ،در این حد قشنگ بود که گذاشتم همه ببینن همیشه جایی که قرار نیست پاکش کنم

با تک تک جملات موافقم...ممنونم ازت
من مطمئنم یک روزی ما همو می‌بینیم و من تو و نی نی رو بغل میکنم 
من تا تو‌ رو‌ نبینم آروم نمیگگیرم:)))
تو جنست عجیبه
هم مثل مادر مراقبی،مثل خواهری،مثل خاله ای،مثل رفیق پایه ای
همه چی هستی
یه روزی همو می‌بینیم و شونه ای برای گریه نمیشی
قراره فقط بخندیم از ته دل و وسطش از شدت خنده بزنیم روی شونه ی هم:)))
و یادت نره که یک نفر اینجا هست که تو رو خیلی دوست داره از ته قلبش ❤️


@شکوه__السلطنه‍ 

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

❤️🌱یادم باشه پوپک69 برام نوشت:






سلام عزیزدلم خوبی؟
تاپیک آخرت رو خوندم و از ته دلم خوشحال شدم.یادمه یه روزی که از تاپیکات متوجه شدم حالت بده برات یه طومار نوشتم.نوشتم و پاک کردم.با خودم گفتم چه فایده؟هزار که من بگم صبوری کن میگذره باید بگذره تا بفهمه میگذره(چیییی گفتم😅)همینطور که اگه یکی تو دورانی که من گذروندم بهم میگفت صبور باش توکل کن اگه بلند نمیتونستم،قطعا تو دلم میگفتم فقط خفه شو.روزایی که تمام فکرم مرگ بود تا فقط تموم بشه.الان تقریبا ۱۴ سال گذشته،باورت میشه یه سری خاطرات رو مثلا خواهرم تعریف میکنه از گذشته و من یادم‌نمیاد؟انگار زندگی از سال ۹۲ شروع شده من فقط بعد از اون سال رو به خاطر میارم.خودخواسته فراموشی گرفتم.یه بار تو مدارک قدیمی یه شماره پیدا کردم و من یه روز تمااااام فکر کردم تا به خاطر بیارم این شماره ی آشنا مال کیه؟بعد یک روز یادم اومد این شماره ای بود که اگه یه روز روی گوشیم نمیدیدم زندگی برام جهنم میشد.با تمام قلبم خوشحالم که برای تو هم گذشت.حتما که راحت نبوده ولی تا همینجا هم عالیه.الان بی‌نظیرترین همسر دنیا رو دارم(آقاجونت😂)اینقدر پررنگ شد که قبل حضورش تو زندگیم رو به خاطر نمیارم.میدونم که تو هم‌یه روزی اصلا به خاطر نمیاری چی بود و چی شد اینقدر که مشغول روزمرگی های دلچسب زندگیت میشی.و امیدوارم اونروز کنارت باشم و جمله ی منفور دیدی گفتم رو بارها برات تکرار کنم.همین دیگه اینا مونده بود تو دلم و دوست داشتم بگم ماچ به کله ات😘

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

❤️🌱یادم باشه کاربر family برام نوشت:





حقیقتا نوشته هات بهم ارامش داد و ب آینده امیدوارم کرد، 
مث کاربری ک برا رهایی از تنش کنکور ب تاپیکات پناه اورده،  منم باید اعتراف کنم چند وقته تاپیکات برام حکم مشروب داره، 
خدا حفظت کنه برامون❤🫶🏻

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

❤️🌱یادم باشه @__melorinn__  برام نوشت:




نوشته هاتون واقعااا عالیه اصن یه تراپی تمام عیاره یه جورایی انگار من جایی رو پیدا کردم که میتونم افکارمو فراموش کنم و چند ساعتی به دور از اون افکار توی یه دنیای دیگه به سر ببرم تایپک هاتون شده برام یه جور پناهگاه،پناهگاه من از افکارم و حتی شده چون نمیخاستم اون داستان تموم بشه هر قسمت رو اروم تر میخوندم یا دوبار میخوندم تا مدت زمان بیشتری طول بکشه:)))

و هر بار که خوندم براتون از ته ته قلبم ارزو کردم زندگبتون به شیرینی قلمتون باشه:)))🤍🌱

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

❤️🌱یادم باشه @ریحان_reyhan برام نوشت:



 شاید باورت نشه با اینکه ما کیلومتر ها از هم دوریم و من حتی یادم نمیاد که عکست و دیده باشم یا صدات و شنیده باشم ولی انگار میشناسمت انگار مامان سوری ، خواهر زاده های قشنگت ، سمیرا،  مرسده ، سعیده ، اون استاد مورد علاقت ، اون همکلاسیت که واسه هر چی ذوق میکنه و میگه دوباره بگو ،زنعمو شهرزاد حتی پسر عمو سعیدو  سارینا و پونه و سهیل و خیلیای دیگه که ازشون حرف زدی انگار آشناهای خود من هستن 

تو رو انگار از بچگیت میشناسم از همون وقتی که واسه خدا نامه مینوشتی تا بهت کیف جدید بده یا از موقعی که با سارینا و سهیل و پونه میرفتید خونه آقای ملک زاده

از نوجوانیت از همون موقعی که معلمت بهت گفت ذهنی داری که تا ته همه چیز و در نیاره ول نمیکنه از همون موقعی که بعد مدرسه با دوستات میرفتید پاستا می‌خوردین

یا از همین چند سال قبل میشناسمت وقتی که همکارت سر کار به نا حق اذیتت کرد ار همون وقتایی که حال خوبی نداشتی ، قلبت و شکسته بودن اما باز هم مبجنگیدی

اشکات میومد و باز هم درس میخوندی ، از همون وقتی که طرح های قشنگت و میذاشتی تا ما هم ببینیم .

مطمئنم در آینده هم میشناسمت ، وقتی شدی یه استاد دانشگاه فوق العاده که همه ی دانشجو ها عاشق اینن که باهات کلاس داشته باشن وقتی اون قدر قوی و مستقل شدی(البته الانم هستی) که همه ی دخترا ارزو دارن شبیه تو باشن 

زیادی حرف زدم اما فقط دوست داشتم اینو بدونی که من دوستت دارم و برات ارزش قائلم شاید حتی از ادمای زندگی حضوریم هم بیشتر♥️

@ریحان_reyhan‍ 

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

🌱❤️یادم باشه  f_rasta_f برام نوشت:



من کاملا در جریانم که چطور سردرگم بودید، چطور معماری پیدا کردید و چطور الان با این حجم از علاقه و پشتکار ادامه ش میدید
راستش چند هفته پیش تو ذهنم ازتون تشکر کردم
درباره اینکه به اهدافی که مشخص کرده بودم نرسیدم و حالا دلم نمیخواست راه جدیدی شروع کنم تا به اهداف جدیدم برسم 
قطعا اگر جای شما بودم از خیلی وقت پیش نا امید میشدم
ولی شما اصلا نا امید نشدید تو اون حال روحی بد با اون همه حرفه های مختلف یهو همشو کنار زدید و بالاخره اینده تون ساختید اهدافتون پیدا کردید
اگر یه روز به هدفایی که دارم رسیدم حتما بازم ازتون تشکر میکنم بابت اینکه یه ادمو اینجا امیدوار کردید ❤

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

💜یادم باشه @نیمه_تاریک_وجود‍ برام نوشت:


من از تاپیکای تو یه جون به جونام اضافه شد یه نور تابید وسط مسیری که نورش کم جون شده بود خلاصه ‌‌که خیلی دمت گرمه خیلی حالمو خوب کردی هرچی حال خوبه مال تو خوش قلب ترین

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

💜یادم باشه @نیمه_تاریک_وجود‍ برام نوشت:من از تاپیکای تو یه جون به جونام اضافه شد یه نور تابید وسط م ...


💜وی افزود:

من همه رو چک میکنم بعضی تاپیکاتو چندبار خوندم یعنی همه رو البته خاموش خوندم برای همین نشونه ای از من ندیدی

 من از وایبی که میدی خوشم میاد حتی غر زدنات حرفایی که میزنی حرفایی هستن که همیشه دلم میخواست یه خواهر بزرگتر بهم بگه. تو همون رفیقی هستی که همیشه خواستم .کسی که میشه باهاش از کتاب حرف زد از فیلمای خوب از هدف ... یه روزی وقتی برسم به اونچه باید میام پیدات میکنم بغلت کنم باهم نوشیدنی بخوریم و حرف بزنیم از همه ی علاقیات مشترکمون که کم هم نیستن 

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

🌸یادم باشه دلبر بهم گفت :
 این حرفا اینکه با تموم وجودت هر چی تجربه کردی، شنیدی و یاد گرفتی رو نوشتی، اینقدر دلسوزانه و از ته دل، باعث شد واقعا دوباره به وجودت افتخار کنم🫂
واقعا خیلی از دخترای سایت که سن پایینی دارن خوندن این حرفا براشون لازمه و کمکشون میکنه.
مرسی که هستی، با تو دنیا جای قشنگ تریه❤

@__delbar__‍ 

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

@لوکخیلیخوششانس‍ 

یادم باشه انیس برام نوشت:

اپی جونم دیشب حالم کمی به خاطر شرایط پیش اومده گرفته بود(جنگ و اینا) و باوجود درس هایی که داشتم، حوصله هیچ کاری رو نداشتم...
یکدفعه فکرم به تو رسید و اومدم تاپیک سفرنامه دیلمان و تولدت رو کامل خوندم و خندیدم و به خودم گفتم ببین! اوپی هم یه دورانی حالش خیلی بد بوده اما بلند شده و ادامه داده تو هم باید ادامه بدی و جا نزنی💪😄 و اینگونه بود که باز سراغ کتابام رفتم(البته حدود یه ساعت بعدش خوابم برد😂) اما بعدش پرقدرت تر بلند شدم و ادامه دادم. شاید یکم زیادی دارم اغراق میکنم اما باید بگم تو یکی از دلایل برگشتن دوباره شوق و اشتیاقم به زندگی هستی❤️🌾
خیلی خوشحالم که امکان این رو داشتم که با کسانی مثل تو زهره جون آشنا بشم...
مطمئن باش یکی یه نفر توی یکی از شهرهای جنوبی ایران، با اینکه هیچوقت تو رو ندیده، اما همیشه آرزوی سلامتی و خوشحالی تورو داره🌻✨

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

 یادم باشه  @پیشی_بی_پیشی‍  بهم گفت:

سلام

خواستم بگم حس خوب میدی، صحبت کردنت زیباست صراحتاً تمایل دارم از تو باخبر باشم. دیدت نسبت به اتفاقات چالش هات و همه ی توضیحاتت باعث میشه بتونم تمرکز بیشتری داشته باشم و توجه بیشتر به خودم کنم 
امروز و این ساعت از این بابت خوشحالم که چند تا تاپیک دارم از تو و میتونم از تو بخونم.. یه هیجان خاصی داره 
زیبا بمون و لبخند بزن :)

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

راستش دیگه برام گریه ی مامانم مهم نیست که بعد از من چی میشه
تا کی برام دیگران زندگی کنم؟
پس آرامش من چی میشه؟
امیدوارم 27 سالگیم رو نبینم و دغدغه ی دوستام این بشه که کدوم عکسمو برای استوری تسلیت انتخاب کنن 

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز