بچه ها من تو عقدم دو ساله تقریبا پنجشنبه ها نامزدم میاد خونه ما شام جمعه ها هم من از صبح میرم خونه اونا تا شب دیروز که جمعه بود ما تو روستا جشن دعوت بودیم خودشم دخترخالم بود فامیل نردیک و نمیشد نرم تازه از یه هفته پیش هم گفته بودم به نامردم که اینجور دعوت شدیم فلان چیزی نگفت و خوب برخورد کرد الان دیروز یکم بهونه کرد من ادامه ندادم گفتم حق با توعه و درکت میکنم تموم شد بعد امروز فهمیدم خودش گفت یعنی اونم لابلای حرفاش که دیروز اره با دوستم رفته بودیم ماهم بیرون اینم بگم که اهل تبریزیم دیشب که مردم ریحته بودن بیرون اینم با دوستش رفته بوده شاهگلی یبارم اینجوری شنیده بودم رفته بدون خبر من بهش فهموندم که باید به من خبر میدادی حداقل بعدا من از کسی نشنوم ناراحت بشم الان خیلی ناراحتم حتی دعوا کردیم بخاطرش شدید اونم گفت نمیخوام ببینمت و.... واقعا برام مهمه که بهم خبر بده چون حتی سرکارم میره میگه ولی دیروز از قصد چون من رفنه بودم جشن اینجوری کرد خودشم میگه تو نباید میرفتی چون جمعه بود جمعه منو خراب کردی بخدا من خیلی جاها با پدرمادرم نرفتم و رفتم پیش اون خیلی جمع های فامیلی زو نرفتم ولی نمیفهمه اصلا
من تا سرکوچه هم برم قدم به قدمشو میگم بهش