متاسفانه دانشگاه میرمم ولی نمیزارن شهر دیگه باشم
از طرفی خاک توسرم شد دوست پسر اسکلم اومد خواستگاریم ازدواج دلم نمیخاد ازدواج کنم الان چند باری گفتم نع ولی مامانم میگه اسکلی همه از خداشون با همچنین پسری ازدواج کنن
تازه به مامانم میگم ازدواج من اون کودک همسریه
من ۱۹ اون ۲۸
خلاصه بگم که پشیمونم که لصلا با پسره اشنا شدم
تازه مایع ابرو ریزمم هست داییم اون روزکفت چقدر بدبختی با این پسره می گردی