2777
2789

هر شب فکر میکنم... به سرگذشتمون تا اینجا فکر میکنم

فکر میکنم به اخرین لباسی که پوشیدی و اخرین باری که مدل موهاتو عوض کردی

فکر میکنم تا خودمو به واقعیت وصل کنم..

تا از لحظه لحظه بودنت استفاده کنم..

سرتو روی بالش درست میکنم

به زمزمه هات تو خواب گوش میکنم " اِلی، کِی (کلمات نامفهوم) بریم؟" جوابتو میدم "میریم هر وقت تو بگی" هنوز تو خواب جواب میدی "تا تو رو دارم...(صدای خر خر کردن)" و صدات تو خر خر ها گم میشه و خوابت عمیق تر...

جمله نصفه نیمه‌تو می‌شناسم "تا تو رو دارم چی میخوام"، برای مدتها شنیدمش و هیچوقت نمیتونم لبخندتو موقع گفتنش باور نکنم...حتی الان که خوابی‌...

من چیز زیادی جز تمام خودم بهت ندادم ولی تو اومدی تا همه چیو عوض کنی، در اصل اون منم که دیگه چیزی نمیخوام

اومدی تا الهامو یه جا تو دلت بین زمین و هوا بند کنی

اومدی تا اولین کسی بشی که شونه هق هق های شبونه‌ش باشه

تا از قرمز پوشیدن نترسه و بعد سالها لاک صورتی بزنه..

تا صبح بیدار شه و حس کنه امروز چند صد هزار مثقال نفس میخواد، نه فقط واسه زنده موندن، واسه اینکه نفساشو با تو شریکی بکشه


اخه پسر جون میدونی؟

تو خونمی، خندمی، خوابمی..


خوابِ خوبِ من... از تو چطور بیدار بشم؟🌠

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز