بخدا من هیچدخالتی نمیکنم حتی ی این حرفارو ک اینجا زدم ب شوهرمم نمیزنم چ برسه ب خودش ولی الان شوهر من داره آسیب میبینه داره دیونه میشه شوهرم اصلا طاقت اینجیزارو نداره من از ناراحتی شوهرم دارم میمیرم همشم از نادونی مادرشوهرمه جوری ک شوهرمم میگه 😭
مادرشوهرمببین خیلی آرومه اصلا دخالت نمیکنه ولی به موقعه اش هم از اوناشه
این هیچی نمیدونه فقط میخاد کار خودش پیش بره هیچی واسش مهم نیست😐
پدرشوهرم بازنشسته شده داره ماهی ۳۰تومن حقوق میگیره بازم داره میره سرکار از اونجام داره ۳۰تومن میگیره
مادرشوهرم ی خونه ۱۳۰متری داره ولی تراس نداره
دوساله از اونجا پاشدن دارن مستاجری میکشن ماهی ۳۰تومن اجاره میدن ۱و۲۰۰هم دادن پیش بخاطر اینکه خانوم خونه تراس دار میخاد😐اونوقت خونه خودش خالی افتاده😐 مستاجرم نمیدن ک خراب نشه
از اونور پدرشوهرم سرطان گرفته این به هیجاش نیست😐پول ندارن همه پولاشون تموم شده کل پول شیمی درمانی پدرشوهرم داروهاش حدود ۷۰تومن شده همرو شوهرم داده بخدا من نه دعوا میکنم باهاش نه میگم چرا فقط دارمتو خودم میریزم و غصه شوهرمو میخورم
الان از چن روز دیگ باید شیمی درمانی بشه خب شیمی درمانی هم ک از پا میندازه ادمو
به شوهرم گفته بیا بریم خرید کنم ب شوهرم گفتم گوشت بگیرید بلدرچین بگیر کمپوت و ابمیوه بیرونی نگیر شکر داره شکر بده ب جاش خودمون واسش درست میکنیم گفت باشه حالا زنگ زده میگه مامانم کمپوت و تک دانه خریده گوشت و ماهبچه ام گیرمون نیومد الان😐غذای ۱۰۰روز پیش و تو یخچال میده شوهرش میخوره اصن نمیدونی چ وضعی
ب خودشم نمیرسه ها ک بگم ب خودش فکر میکنه نه اصلا
نمیدونم چرا اینجوریه دیونم کرده دلم میخاد خفش کنم
اوایل میگفتم خانومه ساکته دخالت نمیکنه ولی خیلی دیگه رو اعصابه😭😭