خیلی وقته وقتی از خواب بیدار میشم ، سر و بدن و به ویژه سزر و کمر و کف پاهام به شدت درد می کنه ، طوری که میخوام داد بزنم ، من از نوجوانی سابقه افسردگی داشتم ، دکتر هم رفتم ، راستش رو بخواهید ، در محیط کار ، یعنی بیمارستان ، به عنوان یک فرد بسیار دقیق ، منو در نظر می گیرند ، خیلی کار برای بیمارستان انجام دادم ، آدم حساسی هستم ،پس از مرگ برادرم ، مادرم هم بیمار شد ، پدرم هم بیمار شد ، تصادف کردم ، دارای خودمو از دست دادم حملات پانیک و عصبی ام بیشتر شد ، چشم هام کم سو شد . نمیتونم احساس خودمو کامل شرح بدم ، البته کسی هم نمیتونه که خودشو کامل به دیگری شرح بده ، و خدا داند . از بیست سالگی تحت نظر پزشک بودم ، گاهی بهتر میشدم و ادامه میدادم ، گاهی شدت می گرفت ، اما مشکلاتی پیش اومد که خوب ، همه چی در نظر من بزرگه ، کلا احساسات من ، همیشه در هر موردی اونقدر زیاد هست که انجام گسیخته میشه ، دوست داشتنم و نفرتم ، وادارم کردن محیط کاری خودمو به یک شهر دورافتاده عوض کنم ، دوست نداشتم ولی به اجبار رفتم ، شیفت های شبم در بیمارستان ، با فشار روانی شدید همراهه ، داروهای پزشک برام قابل مصرف نیست ، چون باید بیدار باشم و با قرص های ضد افسردگی ، تمرکز خودمو از دست میدم و دیگه نمیتونم ، وقتی گفتم که منو به شهر خودم بدید ، گفتن نمیشه ، الان از زمان کرونا آدم دیگه ای شدم ، منی که با بارش باران و برف ، فرالذتی می بردم و تقریبا همه چیز خوب برام لذت بخش بود ، الان دچار جمودم ، میدونم افسرده هستم ولی خوب با دیدن اتفاق های دنیا ، فساد ها ، مشکلات خودم و مردم ، یه حس پوچی شدیدی پیدا کردم ، جدید نیست و ده ساله هرروز به سرعت پیرتر میشم . الان نمیدونم برای این درد هام چیکار کنم ، وقتی میگم که دوست دارم بمیرم ، میگن برو پزشک ، کار من آزمایشگاه هست ، نمیتونم داروها رو که تمرکز رو کم می کنند و نیاز به خواب شبانه دارن بخورم ، بدتر میشه . راهکاری به جز حرف های فرمالیته نیست ؟ درد نکشم کافیه ، دیگه چهل سالم رو رد کردم و به دلیل مشاغل سخت و زیان آور بودن شغلم ، ۱۰ سال دیگه بازنشسته میشم و البته خدا به طول زندگی داناتر هست . مغزم قدرت لذت رو از دست داده و بدنم ضعیف