من امروز رفته بودم کلینیک چشم پزشکی و به مادرم گفتم فلانی رو ببین چه شبیه مادر اکسمه و خندیدیم .
دوساعت بعد بهم پیام داد با یه شماره جدید که آرشیدا خوبی ؟ کارت دارم
منم داشتم برای درد چشمم گریه میکردم ،گفتم چیشده ؟ گفت خوبی گفتم کارتو بگو ،من حال خیلی خوبی ندارم الان ،گفت تو بهترین دختری بودی که تو زندگیم دیدم ،دلیل نفس کشیدن خیلی آدمایی و از این حرفا ....
گذشت و گذشت
یهو اخرش بعد از کلی تعریف کردن از من گفت گفت زیدت چطوره و اینا ،گفتم در مورد این چیزا دوس ندارم حرف بزنم.
گفتم تو زید داری؟ گفت اره ولی چه زیدی و ....
گفتم مگه چیشده ؟
گفت همش قهر هستیم و گفتم مگه بچه این و ...باقیشو تو متن بعذی مینویسنم طولانی نشه