من تو رابطم مامانم میدونه
ظهر گشنم شد ب پارتنرم گفتم اونم برام غذا سفارش داد
یهو داداشم اومد گفت خودم میرم میگیرم گفتم نه خودم میرم یه عالمه حرف بارم کرد💔بعدش ترسیده بودم نمیدونستم چیکار کنم اون حساب کرده بود اومد گفت کی حساب کرده منم ب من من افتاده بودم دستام دیگه نملرزید قشنگ تکون می خورد
گفت میرم در مغازه ببینم کی حساب کرده
بعدش وسط راه مامانم زنگ زده بهش جمع کرده جریان ولی دیگه نه من غذا رو خوردم نه هنوز آروم شدم هنوز دلم میلرزه