2777
2789

صبح زود سردی بود زود بود. خیابون خلوت خلوت.

دوازده سالم بود. مثل همیشه  منتظر سرویس مدرسه ایستاده بودم.

یه ماشین جلوترم پارک کرده بود. یه مرد حدوداً سی‌و پنج  ساله توش نشسته بود.

هی نگام می‌کرد. یه حس عجیبی داشتم

بعد چند دقیقه اومد جلوتر. لبخند زد و گفت چطوری خانم کوچولو؟

منم از رو ادب  بچگیم جواب دادم خوبم

گفت اسمشو و این که که منتظر بچه‌ی برادرشه تا برسونتش مدرسه. منم گفتم باشه از مدرسه و اینکه به چه چیزایی علاقه دارم صبحت میکرد ...

 کم‌کم شروع کرد تعریف کردن از قیافه‌م... از موهام، از صورتم... هی میگفت چه زیبایی

حرفاش و نگاهش یه جوری بود که دلمو آشوب می‌کرد ولی اون موقع دقیق نمی‌فهمیدم چرا


گفتهمیشه اینجا می‌ایستی؟ 

منم گیج شده بودم گفتم آره  گفت اگه همیشه بیای منم میام باهات ...

بعدش گفت بیا بشین تو ماشین حرف بزنیم دستای سفیدت قرمز شد از سرماااا😭😭😭😭

الان یادم میادددد حالم بهم میخوره 

سرویس مدرسم اومد خواستم برم که 

دستشو دراز کرد طرفم که دست بده و

همون لحظه یه حس خیلی قوی گفت دستتو بکش عقب.

کشیدم ( کم رو بودم از بچگی  زرنگ  نبودم بدونم نباید دست بدم 


سال‌ها بعد تازه فهمیدم اون صبح لعنتی چقدر می‌تونست زندگی‌مو تغییر بده

دوستان من حسم به این اتفاق کاملا منفیه یا اشتباه میکنم ؟؟اگه کار دیگه ای باهام میکرد چی ؟؟

هیشکی نبود تو بیرون 

ولی نکرد .... حرف زشتی نزد ...

اما نگاهش

تعریف هاش...

اون زمان برام خوب بود الان میگم صدرصد نگاه بدی داشت حتما ....

خدایا تو منو خیلی نجاات دادی😔😔

الان چرا ب اتفاقی ک نیوفتاده باید فکر کنی 

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چیزی نبوده فک نکن بهش عزیزم خوب کردی خداردشکردسرویست اومد 

دوستای قشنگم این کاربریم رو برای همیشه میبندم امیدوارم روزهای شادی پیش روتون باشه پر از خنده و موفقیت و شادی 😍 هرمشکلی داشتید اول با توکل به خدا دوم با تلاش و سوم با دعا حلش کنید 💚

نمیدونم چرا وقتی خوندم حس خیلی بدی کردم مثل اینکه اون اقاهه قصد بدی داشت

خداروشکر که سوار ماشین نشدی خدایا شکرت

من باختن رو بلد نیستم ، فرق بین باختن و ساختن یک کلمه است " خواستن " 

امروز من دختر همسایمون رو ۱۳سالشه رو تو حیاط خلوت خونشون با پسر همسایه۱۵ساله دیدم داشتن کارای خاکبر  سری میکردن اونوقت من ۳۵ساله از پشت بوم داشتم ویبره میرفتم 

بگو دختر نمی ترسی پسره رو اوردی تو خونه تون 

نمی ترسی پدر و برادرت ببیننت اینطوری

من اومدم اینجا ک شاد بشم و بخندم 🙃                                    بحث کردن با بعضیا مثل نصب کردن ویندوز روی چرتکه س        جوابت نمیدم فک نکن زبون ندارم یا بلد نیستم آدم حسابت نکردم😅😅😅

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

آندومتریوز

roya5360 | 6 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز