بمیرم برای خودم
اکثرتون رو من میشناسید
هروقت مرض دارم و میخوام خودآزاری کنم این حرفشو ب یاد میارم
روز ۳۱ فروردین بعد از سال تحویل...
نامزد نبود،عشقم بود و خاستگارم...
من ۲۴ سالم بود و اون ۳۹...دو سال عاشقی کردیم و تهش رفت...۲ ماه بود ازش بی خبر بودم...وفتی عید رو بهش تبریک گفتم،گفت عید تو هم مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشی ( با ایموجی گل🙃💔) ، گفت خودت احتمالا شرایطم رو حدس میزنی وگرنه میومدم بیرون میدیدمت خیلی دلم تنگ شده..گفتم کدوم شرایط؟
گف در حال ازدواج🙃🙃🙃🙃💔💔💔💔
.
.
و با این حرفش مهتاب اون روز مُرد....
مهتابی ک کل آیندشو فقطبا اون شخص تجسم کرده بود
با تصور اینکه اونقدر عشقشعاشق یه دختر شده که بخاطرش حتی ریسک نمیکنه کسیو ببینه،مُرد
البته اونموقع هنو خاستگاریش هم نرفته بود و در حال لاس بودن تا مخ دختره رو بزنه🙃🙃🙃
دختری ک همشهریمون نیست و قطعا راضی کردن مادر مستبد پسره برای خاستگاری رفتن خیلی سخت بوده...ولی واسه اون جنگید و واسه من نه 🙃🙃🙃
.
بهش گفتم چرا بهم گفتی؟ من ک مزاحمتی ایجاد نمیکردم...گف نمیخواستم از بقیه بشنوی...از روی صمیمت گفتم بهت🙃🙃صمیمیت؟؟؟؟
و اینگونه رید توی عیدم و زندگیم
خدا کو؟
ببخشید تکراریه دلم ب فنای عظمی رفته
پایان.