2777
2789

گذاشت لایک کنید بچه ها

چرا سنجاب آب نمیسنجه؟...چرا پامونو از دست میدیم ولی دستمونو ازپا نمیدیم؟... وقتی میگیریم میخوابیم دقیقا چیو میگیریم؟...چرا اره برقی با برق کار نمیکنه؟...چرا علی دایی عمو شده؟...چرا رگ دستمونو بزنیم میمیریم ولی دستمون قطع بشه نمیمیریم؟...چرا حامد بهداد موز نمیده؟...چرا میگیم اتومبیل ولی نمیگیم اتومکلنگ؟... چرا سوزن داریم ولی سومرد نداریم؟...چرا نوشیدنی رو مینوشیم ولی غذا رو نمیغذیم؟...چرا دستکش داریم و پاکش نداریم؟... چرا غذا میخوریم سیر میشیم ولی سیر بخوریم غذا نمیشیم؟چراااااااااا؟؟؟؟😂🤝🏻

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

هرموقع گداشتی لایک کن

هرکی امضای منو خوند ی صلوات بفرسته شاید خدا قبول کرد زجری که از بچگی با از دست دادن مادرم کشیدم ارامش از خونمون رفت دیگه برنگشت دوباره بگرده هرچند محال میدونم ارامش واسه خودم نمیخوام ولی واسه خانواده ام میخوام سروسامان بگیرن نمیدونم تاوان چه گناهی رو سی ساله پس میدیم تمومی نداره خدایا فراموشمون نکن

داستان زندگیه بهترین خواهرم بهترین رفیقم 💔

این رفیق من کارشناس ارشد ریاضیات داشت و دبیر بود ۴۲ سالش بود ولی به ظاهر به خانومای ۳۰ ساله میخورد

یه پسر ۲۱ ساله داشت و یه دختر ۱۷ ساله

پسرش دانشجو بود تو یکی از عالی ترین دانشگاه های کشور  

زندگی خوبی داشتن تا اینکه...


دوستم رفته بودن شهرستان خونه اقوام

که پسر ش با دوستش میان تهران برای یه کار دانشجویی که باید میرفتن یکی از استان های اطراف . خلاصه راه افتاده بودن و....

این آقا پسر (مثلا مهدی ! مستعار) تو راه بودن که میزنن کنار یه چای چیزی بخورن

بعد اینکه پیاده میشن و میرن اونور خیابون یادش میفته که موبایل ش تو ماشینه و مادرش منتظر تماسش !


به دوستش میگه من میرم از ماشین موبایل مو بردارم میام ...

همین که می‌ره از خیابون رد بشه یه ماشینی با سرعت بسیار زیاد (مست کرده بوده رانندش) میزنه به مهدی و .... مهدی در جا از هوش می‌ره 

منتقلش می‌کنن بیمارستان و


وقتی دوست من خبردار شد بدترین حال دنیا رو داشت اول نزاشتیم دخترش با خبر بشه چون یه مقدار قلبش حساسه 

خودش اومد تهران و باهم رفتیم بیمارستان

که متوجه شدیم مهدی رفته تو کما ...

تا یکماه چشم مون به این بود که بگن سطح هوشیاری ش اومده بالا


البته بعد از چند وقت دخترش متوجه شد و اونم به خاطر قلب حساسش مدام تحت نظر بود که مبادا حالش بد بشه 


ولی بعد از یکماه دیگه هیچ امیدی نبود 

دکترا گفتن رضایت بدید برای اینکه اعضای بدن شو اهدا کنن!

البته بعد از چند وقت دخترش متوجه شد و اونم به خاطر قلب حساسش مدام تحت نظر بود که مبادا حالش بد بشه و ...

یه روزی رفتم فرم اهدای عضو پر کردم 

ولی وقتی برای برادرم دکترا این حرفو زدن اصلا نمیتونستم بپذیرم و چقد قلبم درد میکرد 


سر خاک بودیم که دخترش حالش بد شد و ... داییش اومد و زنگ زدن اورژانس و منتقلش کردن بیمارستان تا چند روز با هیچکی حرف نمی‌زد ! بچه تو شوک بود ...

خواهره منم از اون روز موهای سرش سفید و سفید تر میشد . با هیچکس حرف نمی‌زد و تو خودش بود

ده روز بعد از فوت پسرش گفت می‌خوام برم مشهد ...

بلیط گرفت و با همسرش رفت دخترش موند پیش من 

چند روز بعد ساعت سه و نیم شب بود که همسرش زنگ زد حال مریم خوب نیست ! منتقلش کردن تهران !

گفتم چرا ؟؟؟ بیمارستان مشهد چرا نبردن ؟ 

گفت نه دیگه منتقلش کردن (دوست من اینجا فوت کرده بود دیگه ، همسرش می‌گفت یه لحظه دیگه قلبش نزد ...) بله ،رفیق من قلبش دیگه نزد 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

ناشناس💞💞

verdigris | 24 ثانیه پیش

لطفا بیاین

ژابیس | 2 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز