دخترش مثل برگ گل از بین رفت ...
دو ماه بعد از فوت مادرش و برادرش قلب شو عمل کردن ! فقط ۱۷ سالش بود 🚶♀
قلب این بچه هم طاقت نیورد ...
امشب رفته بودم پیشش
به حدی بی قرار بود و گریه میکرد که حال خودمم کمی از اون نداشت !
به زور آرامبخش تونستیم بخوابونیمش که کمتر اذیت بشه
هی میگفت خاله ! چجوری داداشم تصادف کرد و رفت ؟ کاش منم تصادف کنم برم پیش خودشون ! من دیگه این دنیا رو بدون مامانم و داداشم نمیخوام !
دلم واسه حرفای داداشم تنگ شده
دلم واسه نوازش های مامانم تنگ شده
خیلی تنهام ...
پا به پاش اشک ریختم 💔 دیشب پیشش موندم ...
ولی هر لحظه که چشمم به این دختر میفته دلم خون میشه 🚶♀ حق داره تنهاست !
باباشم خیلی شکسته شد ... بنده خدا کمر درد کرد و یه ماهی تو استراحت بود
الآنم اگر میره سرکار فقط جهت اینکه فکرش درگیر باشه