زنگ بمن نزده احوالمو بپرسه. من خونم دیوار به دیوار مادرمه. با یکی از خواهرام قهریم. دوتا خواهر دارم که دوتاشون باهم تو شهر دیگه ای زندگی میکنن حالا باهم اومدن خونه مادرم . مادرم یه تلفن به من نزده تو این ۳روز. ولی وقتی کسی دورو برش نیست. ساعت۷صبح زنگ میزنه بیدارم میکنه. ساعت ۳بعدظهر زنگ میزنه که بیا پیشم .نمیزاره بخابم اینقدر زنگ میزنه و میاد و میره. ولی الان هیچ.
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
خب از شهر دیگه اومدن یکیشونم قهره باهات شما همیشه بودی کنارشاوناهم بچه شن دیگه جانم خب
شهر دیگه نیم ساعت راهمونه. بعدم ماهی دوسه بار میان سر میزنن و هر دفعه هم دوسه روز میمونن. بعد از رفتشون میچسبه به منو غیبتشون میکنن که آخیش رفتن و حوصلشون و نداشتم و پدرم دراومد با بچه هاشون
بخدا خیلی وابسته ام بهش تا خاهرم نیا خوبیم..میاد کم محلی میکنه میفروشه منو ب بچه هاش و....جنگ خلاصه میشه..منم نمیگم خوبم هیچی نمیگم!ولی من چندسال پشت کنکور روحیه داغون..مریضی ت خانواده داشتیم شدید..داعم جسم مریضیم..روحیه ام نداریم ولی منم آدمم.. ۲۱سالمه همش.. ن عروسی میرم ن مهمونی ن رفیق دارم هیچیی ن اعتماد به نفس ن لباس ن هیچیی بخدا..هزارتا مریضی دارم مو ندارم دیک سکه ای میریزه از استرس درس و دانشگاه حرف مردم وسواس فکری و شستن..وایییی..روانی شدم..متاسفانه اعتیاد ب خود..پوست داغون..چاق شدم اشتها عین خر..گشنم نیستا فقط میخورم.. تنبلی تخمدان گرفتم..۲ماهه عادت نشدم..هرچی بگم کمه..کمال گرا هم هستم.. نمیدونم دلم میخاد تلاش کنم نمیشه نکنم عذاب وجدان..نمیدونم میفهمید یا نه ولی بهترین کار چیه..شهرمون خیلی کوچیکه.. همه همو میشناسیم..ازدواج خوب ندارم نمیدونم بخدا روانی شدم