2777
2789
عنوان

خواهرام اومدن خونه مادرم سه روزه مادرم حتی یهپ

| مشاهده متن کامل بحث + 5862 بازدید | 143 پست

عزیزم نتنها مادرت بلکه همه ی ادمها منفعت خودشون واسشون مهمه

.برای همین هیچوقت نه نزدیک کسی خونه میگیرم نه با ادمها زیاد صمیمی میشم،آرامشم بیشتره

بیخیال حرفایی که تو دلم جامونده.....
من زنگ میزنم حالت بدی جوابمو میده انگا ی که خوصله حرف زدن بامن و نداشته باشه

اخخخخ که چقدر این حرفتو میفهمم 

منم بعضی وقتها زنگ میزنم مامانم 

با لحنی صحبت می‌کنه که انگار سرش شلوغه و حوصله ی حرف زدن با من نداره 

جوری که خودم سریع قطع میکنم

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

خب از شهر دیگه اومدن یکیشونم قهره باهات شما همیشه بودی کنارشاوناهم بچه شن دیگه جانم خب

شهر دیگه نیم ساعت راهمونه. بعدم ماهی دوسه بار میان سر میزنن و هر دفعه هم دوسه روز میمونن. بعد از رفتشون میچسبه به منو غیبتشون میکنن که آخیش رفتن و حوصلشون و نداشتم و پدرم دراومد با بچه هاشون

خداوندا تویی حامی وحاضر
من زنگ میزنم حالت بدی جوابمو میده انگا ی که خوصله حرف زدن بامن و نداشته باشه

عزیزم شما بزرگتری اگر بری اونجا خودت رو سبک کردی اگر هم زنگ بزنی اینطور جلوه میکنه داری فضولی میکنی یا حسادت.

آروم باش و هیچ ارتباطی نداشته باش مطمئنا مامانت خودش میاد سراغت.

اینطوری عزتت حفظ میشه.

منم راهنمایی کنید😭😭

بخدا خیلی وابسته ام بهش تا خاهرم نیا خوبیم..میاد کم محلی میکنه میفروشه منو ب بچه هاش و....جنگ خلاصه میشه..منم نمیگم خوبم هیچی نمیگم!ولی من چندسال پشت کنکور روحیه داغون..مریضی ت خانواده داشتیم شدید..داعم جسم مریضیم..روحیه ام نداریم ولی منم آدمم.. ۲۱سالمه همش.. ن عروسی میرم ن مهمونی ن رفیق دارم هیچیی ن اعتماد به نفس ن لباس ن هیچیی بخدا..هزارتا مریضی دارم مو ندارم دیک سکه ای میریزه از استرس درس و دانشگاه حرف مردم وسواس فکری و شستن..وایییی..روانی شدم..متاسفانه اعتیاد ب خود..پوست داغون..چاق شدم اشتها عین خر..گشنم نیستا فقط میخورم.. تنبلی تخمدان گرفتم..۲ماهه عادت نشدم..هرچی بگم کمه..کمال‌ گرا هم هستم.. نمیدونم دلم میخاد تلاش کنم نمیشه نکنم عذاب وجدان..نمیدونم می‌فهمید یا نه ولی بهترین کار چیه..شهرمون خیلی کوچیکه.. همه همو می‌شناسیم..ازدواج خوب ندارم نمیدونم بخدا روانی شدم 

چشم عباس اقا

والا بخدا چطو مادرش واسه خاطر اون دو نفر دیگه قید اینو زد خودش میگه حتی یه تماس نگرفت

فردا پس فردا ک تنهایی به مادرش رو کرد اون موقع یادش میاد ک آره یه دختر دیگه هم دارم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792