توتاپیک قبل گفتم دیشب بحثمون شدبامشت زدبه قرنیزروانه ی بیمارستان شدبعداومدخونه اومدسمتم من ردش کردم امروزحرصم بالااومدبهش گفتم صداگوشیتوقط کن اومدسراغم دعواکردیم خیلی بعدهلش میدادم وبهش حرف میزدم اومدم دستشوگذاشت زیرگلوم.بعدزنگ زدمامانم گفت ببرش خسته شدم ازش 😔چکارکنم