چند سال تحمل کردم ولی دیگه یه جوری شدم حاضرم بمیرم ولی اونارو نبینم اما شوهرم میبینه همه کارها و بدی هاشونو ولی بازم میگه باید بریم و بیایم از شوهرم هم متنفر شدم به خاطر اونا لعنت بهشون منو افسرده کردن کاش میشد برم یدونه بزنم در گوششون هر چی تو دلمو بهشون بگم کاش میشد