بچه ها گفتم جاریم ۲۵ سالشه .
زایمان کرده.
امروز ده روزگیش بود مادر شوعرم اش پخت رفتیم .
این یکی از خواهراش از من متنفره خیلی ها یعنی جایی منو ببینه انقدرر توجمع بهم خیره میشه . حتی چشم غره میره حتی روز اولی ک رفتیم بگیریم جاریمو این خواهرش گفته بود این جاریت خوشگله خیلی حواست باشه بچه خواهر شوهرم ک ۱۰ سالشه شنیذه بود و اومد بما گفت من شوک موندم چون منو بار اول بود دیده بود اینهمه تنفر واقعا چرا
بعد اون یکی جاریم پدر بزرگش مرده بود عزادار بود بخاطر اون امروز نرقصیدم خواهر جاریم ک امروز ده روزش بود انقدر پشتم داشت میگفت و چشم غره رفت .
موقع خدافظی هم کع دست دادم دستمو نگرفت در حد ی نوک انگشت و دستشو کشید رفت واقعا خیلی زشت بود کارش. خواهره ۲۶ سالشع من ۱۹ .
من ک سنم پایینه والا نرمال ترم مردم با خودشون درگیرن بخدا ی جعبه شیرینی باید برا خودشون بگیرن اشتی کنن با خودشون..
انقدرم جاریمو پر کرده بود ک کادوی منو اعلام کردن هیچ چیزی نگفت ولی کادو خواهراشو ک اعلام کردن صد بار تشکر کرد ... چه بی ادب