خانما واقعا حالم خوب نیست
برا اولین بار در زندگیم دلم خواست ک بمیرم
این همه سال افسردگی داشتم
این همه مشکل داشتم یه بار دلم نخواست ک بمیرم همیشه میگفتم هر چقدر هم ک بد باشه دنیا یه چیزی داره ک من دلم خوش بشه بهش
عوضش مادرم هست اون منو دوس داره بابام شبا میاد پاهامو ماساژ میده میگه دخترم خسته اس
ولی واقعا دیگه نمیکشونم این یکی رو نمیکشونم
مغزم درد میکنه ناامیدم