سر اینکه باید یه وسیله ایی رو زود میرسوندم بهشون بعد تو راه دوستمو دید این دختره ی ایکبیری هم وقت گیر اورده بود همش فک میزد!!!
اینقدر ولم نکرد دیرم شد... بعد رفتم و خلاصه برگشتم
اونا هم به خاطر دیر اومدن من بچثشون شده و با هم دعوا کردن
خونمون بودم که مامانم زنگ زد و جلوی شوهرم از پشت گوشی گفت الاغ. نفهم مگه بهت نگفتم زود بیا گاوی هیچی حالیت نیست بعدشم یه حرف زشت زد و یه فحشی هم به دوستم داد و قطع کرد
منم همینطور هاج و واج.....
نمی تونم بازش کنم ولی مسئله خیلی ضروری بود و باید زود میرفتم ولی خب چی کار کنم تقصیر من نبود که
همیشه همین بودن...من اصلا به حرفاشون نه اهمیت میدم نه ناراحت میشم
ولی جلوی شوهرم خیلی حفظ ظاهر می کردم که مثلا خانواده ی خوبی دارم... ابروم جلوش رفت هی میپرسید چی شد چرا اینطوری شد