۱۲روزه کذایی مونده آرزوه مرگ دارم از خدا. امروز میخواستم خودمو آتیش بزنم.نفت نداشتیم. بنزین نداشتیم روغن خوراکی ریخته بودم رو خودم رفتم پشت بوم که یه فوضول دید منو نزاشت... هرچی زدمش گفتم پس بده فندکمو به تو چ فایده نداشت... همین زندگی منو تباه کرد روانی برام نمونده. همه والدین دارن ولی من ندارم دوتا زندان بان دوتا سوهان روح اعضای این خونن
یکساله هر وقت نشستم درس بخونم خلاص کنم خودمو ازین کثافت ازین بی وجودا. نزاشتن... نه گشتن برم پانسیون نه جایی رو گزاشتن من بی سروصدا درس بخونم با آرامش نزاشتن نفس بکشم نزاشتن زندگی کنم من از صداشون متنفرم هر وقت نفس میکشن و صدایه چرتشون میاد من گریه میکنم. امروز انقدددددد اشک ریختمو خودمو زدم که تار میدیدم تا چند دقیقه
دقیقه هارو بزور دارم تحمل میکنم
من پایه ضعیفی دارم. درحدی که انگار از کلاس ۶ به بعد مدرسه نرفتم
انقد هیچی نبوده که من درس بخونم(منطقه خیییلی محرومه کورد نشینیم) از راهنمایی گفتم من میخوام برم مهارت یاد بگیرم گفتن نههه تو دختری چه مهارتی یا شوهر کن یا برو فرهنگیان.
من تا دوسال پیش نمیدونستم کنکور چیه. وقتیم دونستمو شروع کردم هر روز منو کتک زدن نزاشتن درس بخونم......... دوساله من هیچ تمرکزی نداشتم که بخونم هر کاری کردم تقلا کردم ادامه دادم بعضی وقتا از درد کبودی دستام گریه میکردم ولی میخوندم ولی نشد از شدت آزار یه دختر ۱۸.۱۹ساله چجوری صبر کنه....
امسالم همینجوری شد... من عاشقه اینم ادبیات بخونم ولی میگن چون پولی ندارم بهت بدیم باید بری فرهنگیان... منم گفتم باشه.... مشاور برات نمیگیریم... گفتم باشههه.. سروصدا میکنیم غلط میکنی درس میخونی برا ما که نمیخونی... گفتم باشه سروصدا کنین من حرفی ندارم🙂.... توی عمرشون چیزی به اسم کنکور ندیدن فک میکنن قراره با روخانی ۱٠٠بزنم🙂 توی این ۱۲ روز کسیو میشناسین که بتونه کمکم کنه اگه به خدا اعتقاد دارین دریغ نکنین. من بشه بتونم فرار کنم ازین دیووونه خونه هیچ وقت کمک و زندگیمو دریغ نمیکنم از کسی🙂الان دستمو بستن. امسال راهی ندارم جز قبولی. قبول نشم انقد فضای اطرافم سمیه که جز جزغاله کردنه خودم راهی ندارم چون جهنم اون دنیا. از جهنمه این خونه قابل تحمل تره....
بهم میگن آخرین کنکورته امسال. یا قبولی یا شوهر.
میگم شوهر؟ من هیچ میلی به ازدواج ندارم. درضمن یه دختر وقتی توی خانواده ایه که معتادن بی اعتقادن دیوانن. تیمارستان بودن🙂. از همین الان میدونم ازدواجم بکنم قراره هر روز طعنه بشنوم و آدم خوب نمیاد سراغش اون دختر🙂یکی مث همین جمع میاد... توی ۱۹سالگی . مرگ برام راحتتره تا ازدواج🙂بیچاره بیچارگان منم🙂از هر طرفی برم بنبسته....
شاید سواله مصخره ای باشه. ولی شروع از صفر توی ۱۲ روز ممکنه؟ برای کنکور اردیبهشت😔