رفتم سرکار بعده دو سه ماه گفتم دیگه کار نمیکنم نصف حقوقمو نداد چون دیگه نمیخاستم برم سرکار انقدی که من باهاش راه اومدم کاره از ته دل کردم براشون
صاحب خونه یه پیرزن خسیس که یه زیر زمین ۳۰ متری داشت هم ماهی ۶ تومن ازمون میگرفت هم کل نظافت ساختمونو میکردیم اخرسر که خاستیم در بیایم ۱۰ تومن پولمونو بالا کشید که چرا میخاین دربیاین چون جز ما هیشکی اون زیر زمینو نمیگرفت
الان چون پول نداشتیم گفتیم بریم یه جا سریدار شیم تا پول دستمون بیاد بریم خونه اجاره کنیم اول صاحب ویلا نگف همه کارشو خانوم باید انجام بعده اینکه ما رفتیم اونجا دوسه روز بعد گف حتما خانومت باید انجام بده ماهم گفتیم پس اینجوری نمیتونیم میریم درظاهر قبول کرد گف چند روز بمونین تا من کسی رو جایگزین کنم ولی رفت از شوهرم شکایت کرد که این از خونم درنمییاد شوهرمو بردن 😭 بعدش الان وسایلمونو نمیزاره برم جم کنم بیارم اخه گناه ما چیه که همه اینجوری میکنن هرچقد با دل صاف کار انجام میدیم حال و روزمون بدتر میشه الهی که به زمین گرم بخوره خدا بد بزاره تو کاسش
خدایا یکاری کن حداقل این یکی یه بلایی سرش بیاد زندگیمو نابود کرده خاب و خوراک ندارم باردارم و از استرس و فشار میلرزم دسته خودمم نیس تنها موندم 😭😭 خدا نیست و نابودش کنه اهم بگیردش اون یکیارو که گفتم فقط میسپرم به خودت ولی این و دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم 😭😭😭