خانما یه چیزی میخام بگم من خیلی وقته هرچی خواب میبینم یا همون روز یا چن روز بعدش واقعن همونجور میشه جوری شدم ک واقعن از خواب شدن و خواب دیدن میترسم دیگ حالا چ چیزای خوب ک واسم واقعی شده و چ خوابای بدی ک دیدم بیشتر بدا تو ذهنم مونده یه چن تایی رو میگم
مثلا یه شب خواب دیدم داداشم زنگ زده میگه شوهرت بیمارستانه پاش شکسته خلاصه درگیر این بودم ک چ جوری با کی برم بیمارستان صبحش ک بیدار شدم فکری خوابم بودم بعدازظهر ک شد داداشم و شوهرم یه جا کار میکنن و خونمونم من طبقه پایین هستم داداشم بالا..داداشم وقتی از سرکار اومد من داشتم تو سرویس پله جارو میزدم گفتم کو علی؟گفت علی سر کار. آهن و اینا افتادرو پاش بردنش بیمارستان پاش شکسته .
یا مثلا چن هفته پیش خواب دیدم مامان بزرگم مرده تو خونم بعد دیدم کنار جنازهاش یه تیکه گوشت افتاده بود گفتم این چیه گفتن جگر مامان بزرگته ازش افتاده واسه همینم مرده مامان بزرگم بچه ها حالش خوب خوب بود سه روز بعدش خداشاهده دیدم مامانم گریه میکنه گفتم چیه گفت هیچی مامان بزرگت سرطان کبد گرفته خیلی هم وخیمه دکتراهم جوابش کردن
یامثلا یه چیز پیش پا افتاده خواب دیدم دارم قوری میخرم قوریم شکسته بخدا قسم دوروز بعد قوریم دست شوهرم بود شکست
.یا پریشب خواب دیدم دختر خالم حامله خونریزی افتاده بردنش بیمارستان بچش دنیا اومده دختر و سفیده ولی خیلییییی ریزه دیروز دختر خالم تو ماه ۷ ب خونریزی افتاد بردنش بیمارستان بچشم برداشتن داخل شیشه و دختر هم هس و ریزه دیگ ۷ ماهه هس.خیلی هستن ک بخام بگم قبل عید بریم مسافرت خواب دیدم دختر کوچیکم میخان سرم بزنن رگشو بگیرن تو خواب میگفتم دخترم بد رگه و اینا مریض شده بود دوروز بعد تو مسافرت ما رفتیم بیمارستان ک واسه دخترم سرم بزنن و من هی میگفتم این دخترم خیلی بزرگه و دقیقن همه اونا تو خوابم اتفاق افتاد..حالا دیشب یه خواب ناجور دیدم درمورد دخترم تو فکرم اصلا. صدقه هم دادم ولی میترسم چیکارکنم یعنی از چیه؟؟؟