مادرم همش با همسایه ها دعوا میکنه دیگه شورشو دراورده ضدای جیغ و دادش کل مجتمع رو برمیداره هر روز فوش های بد میده به دخترهای همسایمون. ارامشو از همه گرفته .
خونه هم پدرمو و برادرمو رسوا کرده پدرم از دستش فرار میکنه میره بیرون دیگه
ولی هر کاری میکنیم بابام مامانمو نمیبره درمان کنه.
یعنی یکی بیرون بخنده صداش از پنجره ی خونه مامانم شنیده بشه ..غوغا میکنه خون همه رو تو شیشه میکنه ک اینا ارامشمو گرفتن.
هر راهی رفتبم درست نشد دنبال درمان هم نمیره اصلا این پیشنهاد و ندین چون پدرم اصلا همکاری نمیکنه و خودش هم اصلاااااااااا زیر بار نمیره
قبلا فقط منو کتک میزد و سکنجه میداد اما الان دیگه نمیتونه حفظ ظاهر کنه و همه رو اذیت میکنه
یه راه مونده مادرم خیلی خرافاتیه.
میخوام یه داستان الکی سرهم کنم از جن و فلان واینا
ممنون میشم کمک کنید چیزی بگم ک ب راه بیاد و بترس و دیگه کسیو اذیت نکنه.
اصلا هم نمیخواد سمت دعانویسی و اینا برم. فقط میخوام یجوری بترسه و اروم بشه