من یه مادرم
یه مادر که کلی آرزو داشتم اما به هیچکدومشون نرسیدم
دوست داشتم زندگی کنم
انتخاب کنم
شاد باشم
اشتباه کردم ، سرکوبم نکنن
من تشخیص دادم که به جای دروس چرت مدرسه ، به دخترم درس زندگی رو یاد بدم
من برام مهم نیست که دخترم املا چند آورده . برام مهم نیست که امتحان علومش شده خوب یا قابل قبول
مگه چقدر فرصت داریم برای زندگی کردن
من نمیگم درس بده یا یاد نگیره ، اتفاقا علم ضروریه اما نه الان
من ترجیح دادم بجای جنگ و دعوا و جیغ بخاطر حل یه مسئله ریاضی ، ببرمش کلاس پیانو ، سوارکاری ، زبان، نقاشی
دوست دارم دخترم جسور بشه ، جسورانه انتخاب کنه و جسورانه زندگی کنه
من صمیمی ترین دوست دخترمم و ما باهم دوست انتخاب میکنیم . ما با دوستامون میریم بیرون و حتی بعضی شبا با دوستامون و همسایه ها تو راهرو تشک پهن میکنیم و میخوابیم و فضای راهرو رو با چادر شبیه خونه میکنیم
من انقدر دخترم و تو همین سن ۱۰سالگی مستقل بزرگش کردم که میگم خدایا ممنونم از اینکه اگه یه روزی من کنارش نباشم مطممئنم توی همین سن کمش ، میتونه گلیم خودش و از آب بکشه بیرون
من به دخترم یاد دادم هر بزرگتری ارزش احترام نداره
بهش یاد دادم هر عقیده ای قابل احترام نیست
حرفشو شجاعانه بزنه و نترسه
بهش یاد دادم وقتی معلم اول سال تحصیلی گفت شغل پدر و مادرت چیه ، تو روی معلمش بایسته
بهش یاد دادم معلم فقط داره بهش درس میده و حقوقش میگیره و ازش بالاتر نیست پس هیچ وقت نترسه و از حقش دفاع کنه
امشب رفته بودیم بیرون و تو صف بود . یکی اومد جلوش .. از خودش دفاع کرد و گفت اینجا جای منه برو سرجات و انقدر محکم و جسورانه با اون آقای گنده و هیکلی حرف زد که واقعا متعجب شدیم
این روش منه برا یاد دادن درس زندگی . و البته اینم بگم که با اینکه اصلا سختگیری نمیکنم بهش اما شاگرد اول مدرسه دخترمنه❤️
دخترکم بزرگ شده دورش بگردم ؛ خدایا شکرت خودم زندگی نکردم اما دخترم داره با تماموجود زندگی میکنه و خیالم راحته اگه نباشم ، تنها نیست . خودش حامی و پناه خودشه .
خدا همه بچه هارو برای ما پدر و مادرا حفظ کنه🥰