من چهار ساله ازدواج کردم طبقه بالایی خانواده همسرم زندگی میکنیم یه بچه سه ماهه دارم
شوهرم هر شب میره پایین خونه مادرش و تا موقع خواب پایین میمونه منو بچم تو خونه تنهاییم هزار بار بهش گفتم منم باید به کارام برسم تو هم یه مقدار کمکم کن پخت و پز لباس شستن خونه تمیز کردن و بچه داری دیگه برای من انرژی باقی نمیزاره حداقل توهم یه ساعت دو ساعت پیشش باش که من به کارای شخصیم برسم ولی همش میگه مگه فقط تو بچه داری این همه بچه بزرگ کردن مثل تو نبودن خلاصه درک درستی از این مسائل کمک به همسر نداره
روز عید فطر بهش گفتم پیش بچه بمون من برم یه دوش بگیرم بعد برو پایین برگشت گفت نه باید زود برم اینجور که تو میگی من باید ظهر برم منم خیلی عصبی شدم چیزی نگفتم و نرفتم حموم من میخواستم حموم برم خودم حاضر کنم با هام بریم عید دیدنی ولی اون با اون کارش باعث شد من نرم و تو خونه بمونم حالا از اون روز تا حالا یه کلمه باهام حرف نمیزنه منم محلش نمیدم اونم صبح تا شب سر کاره شب که میاد شام میخوره و میره پایین منو بچمم تنها بالاییم حالا فردا میخوام برم خونه مادرم چون واقعا دارم دیونه میشم تک و تنها تو یه خونه با یه بچه واقعا حالم از این مرد بهم میخورم اخلاقش داره افسردم میکنه دیگه خسته شدم خانوادش اولویتشن و برای منو بچم ارزشی قائل نیست منم میخوام فردا به داداشم زنگ بزنم بیاد دنبالم دیگه نمیتونم با این مرد زندگی کنم شما باشید جای من چیکار میکنید ؟؟؟؟؟