با شوهرم دعوام شد شدییییید
یعنی من هیچی نمیگفتم
اونوفقط یک ساعت یک ریز فحش میداد به خودم و خانوادم
هر کدوم از حرفاش به تنهایی واسه شکستن یک دل بس بود
گفت امیدوارم بری زیر خاک
گفت ازت متنفرم گفت اگه به خاطر بچه هات نبود میزدم زیرت بری خونه ننت ازین به بعد باید ته مونده غذای منو بچه ها رو بخوری ظرفارو با دست بشوری
و خیلییییییی حرفای دیگه
حالا دلیل دعوا رو نپرسید
بین حرفاش گفت دیگه روت غیرت ندارم دیگه بی صاحبی برو هر غلطی میخوای بکن
منم ده سال پیش یک استاد داشتم که عضو هیئت علمی بود خیلی چشمش دنبالم بود البته نمیگم خیلی براش بولد بودم و فقط منو میخواست
خلاصه شوهرم که این حرفو زد به اون پیام دادم و یه کم باهاش درد دل کردم فکر نمیکردم جواب بده ولی کلی استقبال کرد و کلی خرکیف شد و گفت ده ساله منتظرتم
هنوزم ازدواج نکرده
خیلی حرفای عاشقانه زد ولی من فقط چون دلم خنک شه از حرفای شوهرم بهش پیام دادم اصلا خوشم نمیاد ازش
ولی اون تند تند چک میکنه ببینه من جواب دادم یا نه میدونه که بچه ام دارم
حالا من موندم
این شوهره آشغالم که محلم نمیده فقط به زور رابطه برقرار میکنه
ولی اون میدونم عاشقم نیست ولی خیلی محبت کلامی میکنه
تو رو خدا بگید چه غلطی کنم؟
شرایط طلاق هم ندارم به خاطر بچه هام و این که شوهره بی پول بدبختم نداره مهریمو بده