یه چیزی خیلی برام عجیبه چرا درونگرا ها انقدر تفاوت تو رفتارشون هس بسته به موقعیتی که توش هستن؟؟
مثلا یه جا داری میترکی از ایده و نظر و حرف و ابراز احساسات خیلی راحت میتونی حرف دلتو بزنی میتونی چیزایی که واقعا با افکارت همخوانی داره رو بگی بعضی وقت انقدر میتونی راحت باشی که حتی چیزایی که تاحالا دربارش فکر نکردی هم به زبون بیاری اماااا فقط و فقط در شرایط خاص و کنترل شده🤐 مثلا تو مجازی یا با آدم نزدیک زندگیت اونم به شرطی که در ملا عام نباشه
حالا کافیه یکم آدمای بیشتری اطرافت باشن یا با یه نفر صمیمی نباشی چنان لال میشی و حول میکنی ک مغزت قفل میشه که حتی ساده ترین چیزارم نمیتونی بگی
حتی اگه عمیقا بخوای با طرف ارتباط بگیری یا باهاش صمیمی بشی یه چیزی درونت هس که نمیذاره حرف بزنی یا حداقل شروع کننده بحث باشی حتی وقتایی که مشتاق حرف زدنی باید صبر کنی اونا بیان سمتت اگه نیومدنم تا آخر ساکت بشینی یه گوشه
مطمئن نیسم بخاطر درون گراییمه یا خجالتی بودنم نمیدونم ولی واقعا دوگانگی شخصیت رو حس میکنم
اصن تو یه جمعی ازم یه چیز میپرسن با اینکه تو حالت عادی کلی جواب دارم براش در لحظه چنان لال میشم و سوتی میدم که نگمم... آدم غیرنزدیک میبینم حول میکنم دستم میلرزه چه مهمون بیاد چه خودم جایی برم اصن یه وضعی