نمیدونم عادیه یا نه که بعد دو ماه دیگه دلم نمیخوادش چون به همه چی گیر میده اخلاق خاص به خودش رو داره که خستم کرده. مثلا دیشب ساعت سه وسایلای اضافی که زیر تخت گذاشته بودم رو همرو آورد بیرون گیر داد که اینا چیه یه حرفی زد ک دلم شکست گفت زنی که اینجوریه بدرد نمیخوره بخدا من شلخته نیستم این زیادی حساسه یا مثلا سینگ ظرفشویی که یکم توش ظرف زیاد میشه شروع میکنه تیکه انداختن. دیروز یه تفریح رفتیم اصلا بهم خوش نگذشت چون از یه جا دیگه ناراحت بود اخلاقش با من بد بود. من خیلی با این آدم ساختم اما اصلا قدر دان من نیست همش طلبکاره . راستش دیگه زندگی کردن باهاشو دوس ندارم اینم بگم یکسالونیم عقد بودیم دوماهه عروسی کردیم. من پدرمادرم رفتن شهرستان اولین سالیه که پیششون نیستم بجای اینکه هوامو داشته باشه اینجوری میکنه بدترین سالی که داشتم امسال بود. الآنم بخاطر رفتار دیشبش حرف نمیزنم باهاش