من تو خانواده شوهرم نمیتونم صحبتی کنم
مثلا جاریم شش ساعت فضولی میکنه که مثلا وای شهر شما مث دهاته
یه شکست بند درست حسابی اینجا پیدا نمیشه؟
وای ازین خونگی ها هم پیدا نمیشه؟
وای دهاتا هم اقلا شکسته بند خونگی دارنا و.....
همینجوری حرفهای بی سرو ته
بعد من یک کلمه بگم داره اما عیده
شوهرم فوری میگه تو اظهار نظر نکن!
شما باشین بهتون برنمیخوره؟
بعد میایم خونه من میگم چطوریه که اون هر چی میگه هیچی نیس
تهرانه سانفرانسیسکو که نیس انقدر ... میادشششش!
شوهرم میگه رفتار اون به من ربطی نداره
من یه آدم برونگرام کلا نمیتونم اصلا حرف نزنم
ولی شوهرم میگه فقط سلام خدافظ بگو یا اقلا حرفهای واجب
بعد خودشم اینجوری مبادی اداب نیستا
مثلا داداشم نیسان ابی داره رفت ابادان زنگ زده عید تبریک بگه شوهرم میگه با ونت رفتی یا هواپیما🙄
داداشم میگه با ونت
میگه خوبه پس یه پیک نیکو رخت خوابم میبردی پشتشم میخوابیدی 🙄
اون طفلکی گفت نه رفتیم هتل
بعد این قطع کرده اداشو درمیاره رفتیم هتل و همشون هر هر میخندن!
حق با کیه الان؟