اون ماجرای نوح رو شنیدی؟
که جبرییل شبیه آدما شد
رفت پیشش
ازش کوزه خرید
جلوی چشمش شکست
هی خرید
هی شکست
هی خرید
هی شکست
نوح گفت حداقل برو اونور تر بشکون من اینا رو ساختم اذیت میشم
خدا به جبرییل گفت حالا شبیه ملائک شو
بعد گفت: اوناییم که نفرینشون میکردی و من چون پیامبر بودی گوش میدادم و عذاب میدادم بندههای من بودن
من دوستشون داشتم...