روز عید من و همسرم خواب موندیم چون شب قبلش شب قدر بود دیر خوابیدم. نیم ساعت قبل عید بیدار شدیم کمی کارها مونده بود مشغول شدیم همسرم عصبی شده بود شروع کرد به داد وبیدا و دعوا که از خواب بیدارم نکردی روز عید برام زهر کرد اعتیاد داره قرار بود صبح بره جنس بگیره ولی خواب موند طرف جواب زنگشو نمیداد هروقت نداره بکشه شروع به دادوبیدا و دعوا میکنه نمیدونم چطور دارم با این مسائل کنار میام دارم خفه میشم
به خاطر اچ پی وی که قبلا داشت و خیانتش که برام رو شد نه حسی بهش دارم نه ارتباط جنسی
دیروز تو دعوا بهم میگفت تقصیر تو هست من معتادم و نمیتونم ترک کنم تو هیچ محبتی بهم نمیکنی باهام رابطه نداری...
همش باهم دعوا داریم منم همش با توهین باهاش حرف میزنم اصلا دست خودم نیست به خاطر کارهایی که کرده خیلی سرد شدم
وااای چقدر حالم تو این زندگی بد هست
توروخدا تو این روزها واسم دعا کنید ی معجزه ای تو زندگیم بشه