هیچ مشکلی نداشتیم،یه زن و شوهر خوشبخت،اول اسفند منو برد کیش کلی برام خرید عید کرد،فقط یه بحث ساده بینمون پیش اومد اونم اینکه گفتم طلاهامو گرمی ۳ تومن فروختی الان گرون شده چجوری میخوای بهم پس بدی،همون حرف شد بهونه،گرفت کتکم زد منم گفتم دستی که منو کتک بزنه از گ..وه هم کثیف تره.
دیگه باهام حرف نزد سه روز پیش گفت برو خونه ی فامیلی کسی من خسته شدم تو ماشین خوابیدم میخوام رو تختم بخوابم،گفتم نمیتونم فامیل مگه پدر و مادرمه بیا من میرم تو اونیکی اتاق گفت تو ماشین بخوابم راحت ترم...
رفت
الان چهار روزه ندیدمش،کسی که یه روز میرفتم بیرون دلتنگم میشد تصویری زنگ میزد،چهار روزه منو ندیده و عین خیالش نیست،اونی که کتک خورده من بودم،اونی که ترک شده من بودم،اونی که دو سال تموم نخورده نپوشیده پول جمع کرده طلا خریده تا بعد یه مغازه واسه خودش بزنه کار کنه و همه طلاهاشو داده به شوهرش من بودم ولی جوری رفتار میکنه که انگار من مقصرم.