امشب نامزدم برای بار پنجم منو زد آخر خسته شدم گفتم بیا بریم صحبت کنیم با خانوادم من تورو نمیخوام
رفتیم خونه بابام از ترسش که یه وقت طلاق بگیرم گفت اون شوخی کرده تورو زده چرا میخوای جدا بشی همین الان باید ازش معذرت بخوای منم گفتم معذرت نمیخوام من اینو نمیخوام منو کتک میزنه برگشت بهم گفت میخوای منو سکته بدی نامزدت پسر خوبیه گفتم من نمیبخشمش باید طلا بگیره تا ببخشمش خلاصه دارم زندگی مجبوری میکنم که آبروی بابام نره