با تمام وجود از خدا میخوام
حال همه خوب باشه
با تمام وجود میخوام خواستم و تقدیرم رو یکی کنه
با تمام وجود ازش میخوام فراموشش کنم
دیگه هیچ چیز نتونه احساساتمو بهش زنده کنه
مگه به دروغش و کاراش اعتراف کنه مگه امن و قابل اعتماد باشه مگه ثبات داشته باشه مگه مناسب من باشه که غیر ممکنه
غیر ممکنه
خدایا قبل از اینکه بیشتر از این ضربه بخورم ما رو از هم دور کن
ما درس عبرت های خوبی برای هم بودیم ولی همراه نه
دیگه نمیخوام بیخوابیام و گریه هام تا صبح تکرار شه
دیگه نمیخوام انگشت اتهامش سمت من باشه
دیگه نمیخوام به این و اون در بزنم که یه خبر ازش داشته باشم
دیگه نمیخوام با دروغ با بازی روانی با شکستن دلم با رها کردنم تنبیهم کنه
نمیخوام کسی شرطی دوستم داشته باشه
نمیخوام بهم پیام بده که برگرده وقتی هزار تا دروغ و پنهان کاری داشته
نمیخوام دیگه آدم بده داستان من باشم
که یه آدم حق به جانب کنارم باشه
نمیخوام اون ترس و ناامنی ای که داشتمو تجربه کنم
خدایا من با تمام وجودم دوسش داشتم
ولی دیگه میخوام دوست داشتنشو ازم پس بگیری
خودشو ازم پس بگیری
من از شکسته شدن دلم خسته شدم
درسته دوسم داشت ولی این دوست داشتن مثل سم بود
درسته دوست داشتنی و دلنشین بود ولی ...
ما مناسب هم نبودیم بقیه راست میگفتن