خاله شوهرم دو هفته پیش مریض بود و من هی اصرار میکردم که برو ازش سر بزن (چون من و خالش مشکل داشتیم نمیرفت ازش سر بزنه)
تا اینکه فوت کرد و من متوجه شدم امروز که رفته عیادت خالش
ما یه شهر دیگه زندگی میکنیم و شبونه رفته بود و برگشته بود(تو عقدیم هنوز)
وقتی بهش گفتم گفت میخواستم بگم ولی ترسیدم ناراحتی بینمون به وجود بیاد
احساس میکنم این زندگی واقعا دیگه ادامه نداره اگه همینطوری ادامه بده