2821
2789
عنوان

مشکل با شغل همسر

272 بازدید | 33 پست

شوهرم بوتیک لباس زنونه داره، قبلا خودم میرفتم پیشش ولی الان چند ماهیه بچه دارشدیم نمیتونم دیگه برم، نهایت هفته ای یبار بتونم برم، فروشنده گرفتیم، فروشندمون ظاهرا سروسنگینه و ظاهرشم خوشگل نیس، به شوهرم اعتماد دارم ولی خب یوقتایی یه فکرایی میاد توذهنم که حالمو بد میکنه، همش میگم نکنه الان یه زنی بیاد بگه نظر بده به لباسش و یا بخواد باهاش لاس بزنه و.. خیلی حس بدی دارم، اوایل اینجوری نبودم،رفتم پیشش کار کردم یه زنایی دیدم که میومدن که بخاطر هزار تومن تخفیف آویزون شوهرم میشدن، یا میرفتت اتاق پرو در نمیبستن، یا از شوهرم نظر میخواستن درحالی که من خودم اونجا بودم یا میومدن از بزرگی سینه و باسنشون به شوهرم میگفتن که سایز لباس بهش بده🤦🏼‍♀️ هر چقدر به شوهرم اعتماد دارم ولی میگن نکنه یوقت شوهرم از یکیشون خوشش بیاد و.. فقط لطفا نگین شغلشو عوض کنه ک امکانش نیس، لطفا اگه کسی تجربه ای داره کمکم کنه ممنون میشم🙏🌹

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



حق داری عزیزم 

ولی سعی خودتو بکن این فکر هارو از سرت بیرون کنی وگرنه خدایی نکرده مریض میشیا

دعا کنین تا سال دیگه من برم سرکار معلمی..شنیدم دعای نی نی سایتی ها گیراست ..دعام کنین من جایی برم سرکار معلمی ! توروخدا دعام کنید من هیچ کسیو ندارم ،دعام کنید که دستم بره تو جیب خودم.

همسر منم مغازه آرایشی داشت خیلیم قابل اعتماد بود ولی زنای باکلاس رو بیشتر تحویل میگرفت و این رو مخ من بود انقدر مخشو خوردم آخرشم مغازه رو جمع کردم شغل شرکتی پیدا کردم باز اونم شرکت آرایشی بود چون تخصصش همین بود ولی انقدر حواسم بهش جمع بود و حتی بیرون یه نظر به کسی مینداخت پدرشو درمیاوردم و بالاخره جواب داد و الان حتی زن لخت ببینه صورتشو برنیگردونه نگا نمیکنه نه از روی اجار بلکه زده شد طفلی🤣🤣

البته میدونم یکم روشم جالب نبود ولی من خیلی حساسم و اگه این موضوع حل نمیشد نمیتونستم تحمل کنم

حق داری عزیزم ولی سعی خودتو بکن این فکر هارو از سرت بیرون کنی وگرنه خدایی نکرده مریض میشیا

از وقتی زایمان کردم خونه نشین شدم خیلی از این فکرت میاد سراغم حالمو خراب میکنه، بعضی وقتا ناشکری میکنم میگم ای کاش باهاش ازدواج نمیکردم، ولی خب از جهتیم دوسش دارم، یوقتایی باهاش بی دلیل دعوا میکنم نمیدونم چیکار کنم😔

نه اگه بود غمی نداشتم🙁 هیشکیو نداریم

بنظرم با دختره صحبت کن بهش سربسته بگو حواست باشه اگ زنای اینجوری اومدن خودت برو رسیدگی کن . بگو با بچه کوچیک همش فکرم اینجاست و اینا رو بگو تا احساسیش کنی و دلسوزانه حواسش باشه

اگه فزوشنده سن‌بالاس بهش بگو حواست به شوهرم باشه بهم خبر بده بت فروشنده دوست شو

این دوره به غریبه نمیشه اعتماد کرد چه بسا اون زن سواستفاده کنه از این حرف و زندگیش خراب کنه با دروغ، اصلا هم خوب نیست یک زن غریبه بویی ببره


چرا با شوهرش حرف نزنه

اگه فزوشنده سن‌بالاس بهش بگو حواست به شوهرم باشه بهم خبر بده بت فروشنده دوست شو

نه دختر مجرده همسن و سال خودمه، اصلا نمیخوام فکر کنه من به شوهرم اعتماد ندارم، چون از فروشنده قبلیمون خاطره خوبی ندارم، اصلا اون باعث شد ذهنم نسبت به شغل همسرم خراب بشه. از روی حسادت بهمون داشت زندگیمونو خراب میکرد، تلزه متاهلم بودو بچه داشت😒

از وقتی زایمان کردم خونه نشین شدم خیلی از این فکرت میاد سراغم حالمو خراب میکنه، بعضی وقتا ناشکری میک ...

این مسئله رو اعصابت اثر گذاشته و باهاش دعوا میکنی


زن و شوهر چیز پنهانی از هم نباید داسته باشن


تعجب میکنم چرا صادقانه حرف دلت باهاش نمیزنی


مطمئن باش وفادار و متعهد باشه همه جوره تلاش میکنه دلت آرام باشه

به شوهرت بگو وقتی خریدار میاد وقتی فروشنده هست مشتری اگه حرف زد بگه لطفا با این خانم صحبت کنیددیگه چ ...

والا شوهرم همینجوری میگه، میدونی یوقتایی صبحا فروشنده نیس تنهاس همسرم😬

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز