2777
2789
عنوان

واقعا دلم پوشیده از حرف شوهرم

| مشاهده متن کامل بحث + 425 بازدید | 31 پست

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

کاربر قدیمیم برای ۷ سال قبل ولی تعلیق شدم و نشد بیام تا الان 


همه دوستامو ازم گرفت

با کسی رفت و آمدی ندارم

صبح تا شب تو خونه ام، دوتا بچه دارم

با هر حرف بزنم ی چی میگه

نذاشت درسمم ادامه بدم.

۴ سال پیش نوشتم دانشگاه مجازی.حالا هر وقت ی چی میگم میگه رفتی دانشگاه هار شدی...

پدر مادرم از هم تو شرف عقد من از هم قصد جدایی داشتن که وسطای کار پدرم قبل از طلاق ایست قلبی کرد و فوت شد، تا قبل اون میگفت مادرت زیر پاش بلند شده که میگه میخوام جدا شم


عقد بودیم به زور منو میبرد خونه شون چون اون موقع ابلاغیه دادگاه‌ها میومد دم خونه ها و برا اینکه پدرش نبینه و ازش عصبانی نشه من و میبرد اونجا که تا در میزنن من بگیرم و کسی نفهمه، آخه طلبکار و بدهکار بود از کسی....، شبا و ناهارام به خدا خانوادش یا مرغ مونده بود یا نون پنیر هندوانه اونم پدرش با اخم می‌شست یر سفره

۹ ماهم بود همه ی خونه رو با ی پسر ۲ ساله و ی بچه تو شکمم همه اسباب خونه رو جمع کردم که فقط به ذوق اینکه خونه بخریم

استاتر الان که فهمیدی اشتباه کردی

لطفا از همین امروز روش زندگیتو عوض کن

فکر نکنم شوهرت درست بشه چون مثل بچه خودت اینجور بارش اوردی و عادت دادی

بجاش برای خودت زندگی کن،دیگه نقش قربانی بازی نکن،دیگه نقش مادر برا شوهرت بازی نکن ،عادی باش 

وقف خودت باش

من با تو و دخترام ،خوشبخت ترینم 
دیگه من راهنمای میکنم خودم مکانیک درسم تا سیکل الان درس معنا نداره مهم هنره

سیکل کی انتخاب رشته کرد شد مکانیک؟

هنر که فعلا نینی سایته برا شما


من با تو و دخترام ،خوشبخت ترینم 

خیلی کارا براش کردم زمین مجردیامو براش بی اطلاع خانوادم فروختم که بزنه ب کار، موقع امضا مبایعه نامه حتی نپرسیدم چکارش میخوای بکنب که غرورش حفظ بشه....

خاطرات بد تو ذهنمه؛ مثلا موقع پرو لباس عروس آرایش میکرد زد تو ذوقم که اینا چیه می‌مالید...

تو درسم زد تو ذوقم..

هر وقت لباس بپوشم میگه اینهمه لباس برات خریدم این چیه بنداز بره...


خیلی قناعت کردم خیلی...

هیچوقت نگفتم خرید کن حتی خرید فریزری، ی وقتا دستش خالی بود ی غذا با همون ته فریزر درست میکردم که خودش میمون..

مهمونی ۳۰ نفره برا خانوادش میگرفتم ...

طلاهامو بدون اینکه بپرسم چکار میخوای بکنئ، در حد ی سرویس ۱۰۰ گرمی دادم بهش .اون موقع فقط بغض کرد که برات جبران میکنم....

چقدر قناعت کردم که ماشین بگیریم و چقدرم خوشحال بودم که گرفتیم ، دوماه پیش میوه پشت صندوق ماشینش جا مونده بود و خودشم خواب بود ، گفتم نگرده اون پشت ، رفتم از تو صندوق آوردم بالا، بهم گفت کثافت کی گفت بری پایین سر صندوق...

یعنی شکستم به معنای واقعی

یکی دو تا دیگه از تاپیکاتو خوندم.

اولا که یکم درهم برهم مینویسی که نشون دهنده ذهن شلوغته.

بعدشم چون بیشتر ازونکه باید برای بقیه مایه میذاری،توقع نداشته باش بقیه هم برات همینکارو بکنن.


کلا سعی کن تو زندگیت تعادلو رعایت کنی.

اینپ گرفتیم چون ماشین نداشتیم ۱ سال قبل، راننده که اومد بد رانندگی میکردم ی کم سر بالا جواب میداد، چندین بار ب من گفتگو از قصد اینو گرفتی و تهمت زد بهم...

اوریون گرفت خودش، ۱۰ روز همه کار براش کردم، از سر کار میاد با نی بهش چایی میدم تو جا ، قاشق دهنش میزارم تو جا که بخوابه که استراحت کنه....

رفتیم شمال مهر ماه ، بماند که بچه هام ۱ ماه دیر رفتن مدرسه چون اونجا کار اداری داشت و ماروهم اونجا نگه داشت، بخدا بچه هام اومدن مدرسه بعد از ۱ ماه از همکلاسیاشون که رفته بودن مدرسه بهتر بودن از بس خودم تو هتل باهاش کار کردنم که اول باشن و سرشون بالا باشه...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز