همه کار براش کردم
همه کارآ
از فروش زمین مجردین تا کنار گذاشتن خانوادم
تا بی احترامی خانوادش تا اینکه مادرش بهم گفت ج ن ده خیابونی تا اینکه خواه اش از خونه بیرونم کردنم تو عقد....
نمیدونم بگم خیلیه خیلیه
طلاهای مجردیمو فروختم که طلای سرویس عروسی بگیره که سرش بالا باشه و به خانواددمم نگفتم .....
مریض میشه با نی جای دهنش میزارم میگم خسته اس
خیلی بد قوله خیلی میگه ۱ ساعت دیگه میام میشه ۸ ساعت و ما همچنان تو ماشین منتظریم کنار خیابون تا بیاد....
نذاشت برم سر کار، گفت همه چی با خودم، الان بهم میگه گوشت خریدم منکه نخوردم پس کو....