بعد از چند ماه خواهرم آمد خونمون گفت بریم خرید خیلی ذوق کردم خوشحال شدم از تنهایی خرید کردن خوشم نمیاد کسی هم باهام نمیاد
همینجور حالم خوب بود داشتیم راه میرفتیم
یهو یه جوری شدم حالم بد بغضم گرفت میخواستم گریه کنم
کلا حالم بد شد خرید زهرمار آجیم کردم
الانم دارم گریه میکنم
چرا خدا یه روز خوش به ما نمیده چرا باید تو جونی حالم انقدر بد باشه