سلام
از بچگی ،همیشه سعی ام بر این بود که حرف حرف خودم باشه ،خودمو عقل کل میدونستم
خیلی وقتا به خیلیا راهنماییها و مشورتای درست دادم ولی تو زندگی خودم باید اقرار کنم که ..خراب کردم
همیشه دوست داشتم ی روزی از تجربیات خوبم برای دیگران تعریف کنم اما گویا خداوند منو آینه عبرت آفریده ..
من تو زندگیم حرص الکی زیاد خوردم،انتظار الکی زیاد کشیدم،غصه بیخودی زیاد خوردم ،خودمو خیلی عذاب دادم ،خیلی وقتا حماقت کردم فکر میکردم همینکع آدم خوبی باشم خدا برام جبران میکنه،نمیدونستم خوب بودن کافی نیست باید از موقعیتها استفاده کرد ،به قولی شانس در خونه ات رو یکبار میزنه،من همیشه دوست داشتم با عشق ازدواج کنم ،وقتی سنم خیلی پایین بود ،دوتا رابطه رو تجربه کردم ،یکیش خودم عاشق طرف بودم اون منو نمیخواست،یکیش اون عاشقم بود ولی من نمیخواستمش،اونی که نمیخواستمش و نمیدیدمش شانس زندگیم بود ،من حماقت کردم اگر با اون ازدواج میکردم خوشبخت میشدم،ولی مرغم ی پا داشت میخواستم به زور اونی که دوسش داشتم رو عاشق خودم کنم، تو دنیا خیلیا هستن عشقشون دو طرفه اس و بدون هیچ مانعی بهم میرسن ،من همیشه میگم خوشبحالشون ،میدونم شمایی که داری تاپیکمو میخونی شاید یکی از اون آدما باشی ،یادت باشه خدارو هزاران بار شکر کنی بخاطر موهبتی که بهت داده ،اگر مجردی و اصلا تو رابطه نیستی تو هم خداروشکر کن ،حداقلش اینه خودتو اسیر رابطه نکردی،حماقت دومم بها دادن به وسواسم بود که اونم تیر خلاص رو به زندگیم زد ،تو زندگیتون هرگز به فکرای بی اهمیت بها ندید،نزارید افکار پوچ ،حرف مفت دیگران،عذابتون بده ،زندگی خیلی قشنگه بخاطر چیزای کم اهمیت یا بی ارزش زندگیتون رو خراب نکنید
آقا ما خراب کردیم شما نکنید ❤💋