رفته بودم بیرون بعد منتظر تاکسی بودم
یه آقایی وایساده بود همینجوری داشت منو نگا میکرد من متوجه شدم ولی خیلی ترسیدم کلا وقتی یکی نگام میکنه میترسم بعد یهو اومد جلو گفت خانوم میتونم یچی بگم ریدم به خودم گفتم بفرما گفت شما خیلی خیلی خوشگلی و رفتتتت بدون هیچ حرف دیگه ای
واقعا اصلا پرام ریخت ازینکه آنقدر بی قصد و قرض بود
و بنظرم واقعا کاش همه همینطوری بودن و چشم بد روی بقیه نداشتن