ی کتابی بود دختره اسمش الهه بود
بعد ازدواج کرد ی اتاقی داشت شوهرش که قفل بود
بعد که قفلشو باز کرد عکسا و دفتر خاطرات شوهرشو دید
فهمید ی دختری تو زندگی شوهره بود اسمش الهام بوده
و قیافشم شبیه این بوده برا همین اومده این زنشو گرفته چون شبیه اونه
یکی دیگه بود دختر پسره همسایه بودن
بعد میرفتن تو رویا تو خیال با وسایل خونه پسره مثلا رو درخت بودن یهو سر ازجنگل در میاوردن
سر از ی شهر دیگع کنار رودخانه ی همچین چیزی
اخرش دختره با یکی دیگه ازدواج کرد و از اون فضا دور شد
جفتشم کتاب چاپی بود
کسی خونده؟؟؟؟
اسمشو میدونین؟
من خیلی سال قبل خوندم اسمشو میخام یادم نیس