اره طلسم زبون بند و جدایی برای پسرش گرفت
اومد خونه مون که ببینه و تحقیق کنه گف راضیم رفت بعدش ب پسرش هم گفته بود راضیم قرار بود بیان خونه مون ک ما داشتیم برنامه برای جلسه بعد میریختیم که توی ۲۴ ساعت پسرش اومد گف نمیشه مادرم مخالفه و پشت مادرش گرفت و رفت
اینم بگم پسرش من میخواست چندماه بحث جنگ کرد تا مادرش راضی شه بیاد خونه ما خاستگاری یهویی رفت سرد شد الان خطشم عوض کرده من یادش نیست