سر ما خانوم ها دیگه حتی همو میبینند روشون می کنند اون ور
بعد مادر شوهرم هم به من و هم به جاریم گفت دلتون خوش شد راحت شدید رابطه دو تا برادر بهم زدید با کاراتون
نه به من و نه به جاریم اجازه صحبت نداد
در صورتی که خودم مادر شوهرمم بی تقصیر نبود خود اون بود که هرچی میشد و پشتم جاریم حرف می زد به من می گفت الان نقش آدم فرشته داره بازی می کنه
اگه انقدر براش مهم بود بحثی نشه چرا می اومد پیش من پشت اون حرف می زد و بعد می رفت پیش اون پشت من می گفت
والا همه فتنه ها خودش ریخته